ترانه های بی صدا
آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید

 

چوپان پارسايى را گفتند: گرگ ها در ميان گوسفندان تو اند

 و آسيب نمى رسانند.. از كى گرگها با گوسفندان آشتى كرده اند؟

 گفت : از آنگاه كه چوپان با خداى خويش آشتى كرده است.

 

 

 اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸ ] [ 17:39 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

همه معشوقه خدا هستیم

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  

می گیرد  که من  نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی

کرد ه ام. (ضحی 1-2)افسوس که هر کس را به تو فرستادم 

تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را

که مرا به سخره گرفتی. (یس (30 و هیچ پیامی از پیام هایم

به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام4)  و با خشم

رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87  )و 

مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان توهم زده شدی که  گمان

بردی  خودت بر همه چیز  قدرت   داری. (یونس ( 24و این در

حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی

بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی   بگیرد نمی توانی از او

پس بگیری )حج 73) پس چون   مشکلات از  بالا  و پایین

آمدند و  چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی

گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم

در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من

گمان  بردی چه گمان هایی .( احزاب10)  تا زمین با  آن

فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و

یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی

تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان

ترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها  مرا 

بزاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می مانی، تو را از

اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی

. (انعام  (63-64 این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که

خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی

کردی و هروقت سختی به تو رسید  از من ناامید شده ای.

(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست

پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من  خدایی که برایت

خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26

) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان

بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز    جز بخشندگی ام  باعث

شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)مرا  به یاد

می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در 

آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم

تا  قطره ای باران از  خلال آن  ها بیرون آید و به خواست من 

به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود

که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده

بود )روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه

جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به

تمامی بازمی ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره

آن را به زندگی برمی انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم

بازگردی به این کار   ادامه می دهم. (انعام  (60من همانم

که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم )قریش3) برگرد،

مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)تا

یک بار دیگه  دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. 

 

 

 اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ ] [ 19:37 ] [ بنده ی خدا ]
 
 

شرایط خوش اخلاقی از زبان استاد حسین انصاریان:

 براي اين كه شخص خوش اخلاق باشيد، موارد زير را رعايت كنيد:

1- كمتر راجع به مشكلات گذشته تان فكر كنيد، 

2- كم توقع باشيد،

3-  در هر پيشامد بدي احتمال اين كه خير دنيا يا آخرت شما در آن باشد را فراموش نكنيد،

4- به خدا توكل داشته باشيد،

5-  در كارها خيلي خود را خسته نكنيد،

6-  از خواب و خوراك به اندازه كافي استفاده كنيد

7- ورزش كنيد، حتي اگر نيم ساعت در روز به صورت نرمش باشد

8- برنامه اي براي تفريح تنظيم كنيد (سعي كنيد تفريحتان در فضاي سبز باشد)

9- به هيچ وجه در ذهن خود مشكلات كوچك را بزرگ كنيد،

10- عطر استفاده كنيد و از غذاهاي خوش بو بيشتر استفاده نماييد.

 

 

پيامبر صلى الله عليه و آله  : اَوَّلُ ما يوضَعُ فى ميزانِ العَبدِ يَومَ القيامَةِ حُسنُ خُلقِهِ؛

نخستين چيزى كه روز قيامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مى ‏شود، اخلاق خوب اوست.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، اهمیت دوستی و همنشینی، معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: اخلاق نیک
[ چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 8:33 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

یکی بود یکی نبود. مزرعه دوستی، یک انبار کوچک بود پر از کاه. در بعضی از

ساعت‌های روز، حیوانات مزرعه، در این انباری استراحت می‌کردند. بین این

حیوانات، یک سگ بود که همه، او را سگ مهربان صدا می‌زدند؛ چون او، با

همهدوست بود. در یک ظهر بهاری، بچه‌گربه‌ای که تازه به جمع مزرعه اضافه

شده بود، رفت کنار سگ مهربان و گفت: «سلام. من پیشی کوچولو هستم.

اومدم بپرسم چرا این‌قدر همه، تو رو دوست دارن و چه‌طوری تونستی این

همه دوست داشته باشی؟»

سگ مهربان، با آرامش گفت: «خودت چی فکر می‌کنی؟» پیشی کوچولو

گفت: «نمی‌دونم. شاید اون‌ها ازت می‌ترسن که این‌قدر باهات دوست هستن؛

ولی من خیلی کوچیکم. اون‌ها از من نمی‌ترسن.»

سگ مهربان، با لبخند گفت: «نه، پیشی کوچولو. من اگر می‌خواستم بداخلاق

باشم و اون‌ها رو اذیت کنم، نمی‌تونستم باهاشون دوست بشم. من اگر

بدجنس بودم، الان تو هم نمی‌آمدی با من حرف بزنی؛ درسته؟»

پیشی کوچولو کمی فکر کرد و گفت: «درسته؛ چون مهربان بودی، اومدم.»

سگ مهربان، به علف‌های پشت سرش تکیه داد، نفس عمیقی کشید و گفت:

«پس، همیشه، با همه مهربان باش و در کارها، به آن‌ها کمک کن تا همه،

دوستت داشته باشند. این‌طوری، اگر تو هم، روزی به کمک احتیاج پیدا کنی،

دیگران با مهربانی، به تو کمک می‌کنند.»

پیشی کوچولو، از این‌که فهمید چرا سگ مهربان، دوستان زیادی دارد،

خوش‌حال شد. پس، تصمیم گرفت مثل او، با همه اهالی مزرعه، مهربان باشد.

 

 

نبی مکرم اسلام (ص) فرمودند:

هر شخصی که گنجشکی را بی جهت و بدون دلیل بکشد ، در روز قیامت مورد

بازخواست قرار خواهد گرفت و آن گنجشک دور عرش الهی می چرخد و ناله سر

می دهد و از خدا می خواهد که از قاتل اش پرسیده شود: برای چه او را بیهوده کشته

است؟

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، اهمیت دوستی و همنشینی، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری
برچسب‌ها: مهربونی
[ چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ ] [ 8:18 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا                 خانه ای دارد کنار ابر ها

   مثل قصر پادشاه قصه ها                  خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور               بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او                  هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان                      نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش            سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب                      برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست             هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش ازاینها خاطرم دلگیر بود از خدا         در ذهنم این تصویربود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین            خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ،اما میان ما نبود                          مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت            مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه میپرسیدم از خود از خدا           از زمین از اسمان از ابر ها

زود  می گفتند این کار خداست            پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است   آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می کند             تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست ،سنگت می کند     کج نهادی پا ی  لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت می دهد              در میان آتش آبت می کند

با همین قصه دلم مشغول بود             خوابهایم خواب  دیو و غول  بود

خواب می دیدم که غرق آتشم            در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین                بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا          در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من در نماز ودر دعا                     ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم همه از ترس بود        مثل از بر کردن یک درس بود ..

 مثل تمرین  حساب و هندسه            مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله              سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود             مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر      راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا                   خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست          گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند     گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی تازه کرد         گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟                       اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه ی او بی ریاست        فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است         مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی       نام  او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست     حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرینتر است  مثل     قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد       قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست     قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست         این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر             از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد            نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود             چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا           دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد             سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در بارهی گل حرف زد          صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت           با دو قطره صد هزاران  راز گفت

می توان  با او صمیمی حرف زد         مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند          با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد          با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت        می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:              پیش از اینها فکر می کردم خدا ...

 

قیصر امین پور

 

 

 

 قال الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ : لا یُمَحِّضُ رجلٌ الایمانَ باللهِ حتّی یكونَ اللهُ احبُّ

الیهِ من نفسِهِ و ابیهِ و امّهِ و ولدِهِ و اهلِهِ وَ مالِهِ و من الناسِ كُلُّهِمِ.



امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ایمان انسان پاك و خالص نمی گردد مگر اینكه

خداوند در نزد او محبوبتر و دوست داشتنی تر از جان، مال، پدر، مادر، فرزند و

خانواده اش و همه‌ مردم باشد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی، شناخت
برچسب‌ها: بندگی
[ دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:18 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

وفا به عهد


پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.هنگام بازگشت سرباز

پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید:

((آیا سردت نیست؟)) نگهبان پیر گفت:((چرا ای پادشاه ولی لباس گرم

ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت:((من الآن داخل قصر می روم و

می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.))

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.اما پادشاه به محض ورود به قصر
 
وعده اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده ی پیرمرد را درحوالی
 
قصر پیدا کردند؛درحالیکه در کنارش با خطی ناخوانا نوشته شده بود:
 
((ای پادشاه من هرشب با این لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی
 
لباس گرم تو مرا از پای درآورد.......))
 
 

 حضرت علي عليه‌السلام:

ما ايقن بالله من لم يرع عهوده و دممه

كسي كه عهد و پيمان خود را رعايت نكرد، به خداي سبحان يقين نياورده است.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، اهمیت دوستی و همنشینی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: وفای به عهد
[ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:29 ] [ بنده ی خدا ]
 

 
 

مضرات شوخی بی جا و بسیار

 

۱. یاد مرگ مرا از شوخى‏ و کارهاى بیهوده باز مى‏دارد!

 
علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «آگاه باشید! به خدا
سوگند که یاد مرگ مرا از شوخى‏ و کارهاى بیهوده باز مى‏دارد.»
 

حضرت در این سخن شوخی کردن را در زمره بسیاری از کارهای بیهوده

و بی ثمر قرار می دهند که انسان را از یاد آخرت غافل می‌کند. گاهی

اوقات انسان آن قدر در شوخی و خنده‌های بی مورد زیاده‌روی می‌کند

که دیگر جایی برای توجه به خداوند در دل آن‌ها باقی نمی‌ماند. در واقع

شوخی بسیار مانند خنده زیاد دل را می‌میراند.

 

۲. «مردى شوخى‏ نکرد، جز آنکه پاره‏اى از عقل خود را بیرون

انداخت.» 

۳. «غلبه کردن شوخی در انسان تصمیم جدی او را در کارها

باطل کند.» 

 ۴. «شوخی بسیار نشانه نادانی است.» 
۵. «مزاح و شوخی سبب جدایی است و کینه در پی دارد.» 
 ۶. «آفت هیبت و شکوه انسان مزاح و شوخی است.» 
 ۷. «کسی که شوخی بسیار کند، وقار و سنگینی او کم شود.»
 8. «کسی که شوخی کند او را سبک شمارند.»
 

اما جدای از مضرات شوخی زیاد برای شخصیت و تعالی روحی انسان،

شوخی می‌تواند در بسیاری از موارد مفید باشد. هرچند که شاید تشخیص

جایگاه شوخی به‌جا کار سختی باشد، اما شوخی درست و به موقع خالی

از فایده نیست.

 
 

 

 امام حسن عسکری علیه السلام: لا تُمار فَیذهَبَ بَهاوُک وَ لا تمازح فَیجتَرَاُ عَلَیک؛

جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اهمیت دوستی و همنشینی، زبان و سخن، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: شوخی کردن
[ چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 8:49 ] [ بنده ی خدا ]

 

شب عفو است و محتاج دعایم ، زعمق دل دعایی کن برایم

اگر امشب به معشوقت رسیدی ، خدا را در میان اشک دیدی

کمی هم نزد او یادی زما کن ، کمی هم جای ما او را صدا کن

بگو یارب فلانی رو سیاه است ، دو دستش خالی و غرق گناه است...

التماس دعا فراوان دارم از همه شما عزیزان

 

 

 

 

. قال الامام علي - عليه السّلام - : أعجَزُ النّاسِ من عَجَزَ عنِ الدّعاءِ.
 
امام علي - عليه السّلام - فرمود: عاجزترين و ناتوان ترين مردم، كسي است كه از
 
دعا كردن ناتوان باشد

موضوعات مرتبط: اهمیت دوستی و همنشینی، دعا، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: دعا بکن
[ یکشنبه ششم تیر ۱۳۹۵ ] [ 15:30 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

تلنگری بر وجود خود

تعريف ميكرد چند روزی که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری

در تخت روبه‌روی من هر روز جر و بحث مي‌كردند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود اما

شوهرش می‌خواست او همان‌جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور

دارد.

در بین مناقشه این دو نفر کم‌کم متوجه شدم یک خانواده روستایی ساده بودند با ۲ بچه.

تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، ۶گوسفند و یک گاو است.

در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود، هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد.

صدای مرد خیلی بلند بود با آنکه در اتاق بیماران بسته بود اما صدایش به وضوح شنیده

می‌شد. 

موضوع همیشگی مکالمه مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: گاو و گوسفند‌ها را برای چرا بردید؟

وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. 

چند روز بعد زن برای جراحی آماده شد او پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد

را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد، گفت: اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.

مرد با لحنی مطمئن حرفش را قطع کرد و گفت: اینقدر پرچانگی نکن. بعد از گذشت ۱۰ ساعت

پرستاران، زن را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی

سر از پا نمی‌شناخت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت

همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بیهوش بود.

اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد.

هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. روزی در راهرو قدم می‌زدم.

وقتی از کنار مرد می‌گذشتم داشت می‌گفت: گاو  و گوسفندها چطورند؟

یادتان نرود به آنها برسید.

یک باره به طور اتفاقی نگاهم به او افتاد. ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن

همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا اینکه

مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو.

گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحی‌اش فروخته‌ام. برای اینکه نگــــران آینده‌مان

نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم.

 

 

حضرت زهرا سلام الله عليها فرمودند :

بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين

مردم کساني هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، خانواده، اهمیت دوستی و همنشینی، واجبات، پندهای ضروری، دوستی، اخلاق اقتصادی
برچسب‌ها: آئین همسرداری
[ چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 8:26 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است...!

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

فاضل نظری

 

 

 

امام علی ( ع) :  اگر شب کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش نکن،

شایدسحر توبه کرده و تو نمی دانی

 

 


موضوعات مرتبط: اهمیت دوستی و همنشینی، مصالح اجتماعی، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: حفظ آبرو
[ دوشنبه دهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 9:38 ] [ بنده ی خدا ]

 

سنگ با ارزش < محبت

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.

روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.


بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه،

سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن

سنگ را به او بدهد.


زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس

به او روى کرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست که جواهر به قدرى

با ارزش است که تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به

راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.


بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فکر کردم.

مى دانم این سنگ چقدر باارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید

که چیزى ارزشمندتراز آن به من بدهى. اگر مىتوانى، آن محبتى را به من بده

که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى

 

 

امام صادق (ع) فرمودند : هنگامی که کسی را دوست میداری ، او را از این محبت

آگاه کن ، زیرا این کار ، دوستی بین شما را محکم تر میکند. 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، اهمیت دوستی و همنشینی، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: حفظ ابرو
[ یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 9:0 ] [ بنده ی خدا ]


 

داستان :

پیرزنی یک همسایه کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید. زمان گذشت و پیرزن بیمار شد.
دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد. پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس. روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره دید این همسایه کافرِ هست که غذا براش میذاره. از اون شب به بعد موقع دعا و عبادت می گفت خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره، من تازه حکمت تو رو فهمیدم که چرا جونشو نگرفت

 
رسول اكرم (ص): حُرمَةُ الجارِ عَلَی الجارِ کَحُرمَةِ اُمِّه.

 رعایت حرمت همسایه همانند احترام مادر لازم است.


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، اهمیت دوستی و همنشینی، مصالح اجتماعی
برچسب‌ها: حکمت
[ دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 8:2 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 ویژگی دوست خوب از منظر نهج البلاغه


1-   کوچک شمردن دنیا

2-   آزادی از شهوت

3-   میانه روی در سخن گفتن و سکوت کردن

4- در عین حال که ظاهرا ضعیف و مستضعف است، در هنگام جنگ و غضب برای خداوند چون شیر درنده است

5-   متانت و آرامش به هنگام اختلاف

6-   نداشتن عکس العمل سریع در برابر ناملایمات

7- تسلیم در برابر حوادثی که کنترل آن از دست بشر خارج و یا بشر در به وجود آمدن آن نقشی ندارد، مثل بیماری

8-   یکی بودن حرف و عمل

9-   پرهیز از مجادله و نزاع

10- برای  شنیدن حرص بیشتر دارد تا سخن گفتن

11- مبارزه با هوای نفس

12- در راه به دست آوردن صفات عالی کوشش کردن

13- دوست کسی است که در نهان (آشکار) با انسان باشد

14- دوست باید با دوست انسان دوست و با دشمن انسان دشمن باشد

15- مورد اعتماد بودن (رازدار بودن)

 

پیامبر اکرم (ص) :مَن اَرادَ اللّه  بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه  خَليلاً صالحِا؛

هر كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود.


موضوعات مرتبط: اهمیت دوستی و همنشینی
برچسب‌ها: محبت و دوستی
[ دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 15:59 ] [ بنده ی خدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام ایزد منان

با عرض سلام و احترام به بینندگان و

خواننتدگان محترم این وبلاگ.

این وبلاگ فقط برای دلخوشی بنده

است در ضمن این وبلاگ شخصیت

واقعی منو رو نمایش نمیدهد لطفا منو پاک

و قدیس خطاب نکنید و از گذاشتن نظراتی

که باعث ناراحتی و بی احترا می به بنده

میشود خودداری کنید .

با توکل بر خدا در صورت امکان هر روز پست

جدیدی خواهم گذاشت.و نکته مهم بعضی

پست ها از قبل آماده پخش خواهند بود در

صورتی که نظر و پیشنهادی دادید که

پاسخگو نبودم یا به دلایل شخصی میباشد

که نظر پخش نخواهد شد یا فعالیت کاری و

درسی باعث عدم پخش نظر خواهد بود  

همچنین اگر نظر و پیشنهاداتی در خصوص

بهتر شدن این وبلاگ دارید با کمال میل

مشتاق راهنمایی و کمک شما دوستان

هستم.

و در خواست دیگری که از شما عزیزان

دارم این است که آدرس این وبلاگ را بین

عموم پخش کنید....

الزکاه العلم نشرهُ/ زکات علم نشر آن است. مولا علی ( ع)

**************

امیدوارم این وبلاگ مورد رضایت و

خشنودی پروردگار و ائمه اطهار

و همچنین شما سروران گرامی گردد

با آرزوی عاقبت بخیری برای شما عزیزان

دوستدار شما

برچسب‌ ها
ع (8)
عقل (5)
مرگ (4)
قلب (4)
علم (3)
ص (3)
حیا (3)
خشم (2)
س (1)
عج (1)
لینک های مفید
امکانات وب