ترانه های بی صدا
آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید

 

 

طوطی صحبت میکند
اما اسیر قفس است
اما عقاب سکوت میکند
و دارای اراده پرواز

 

 

امام على عليه السلام :

كُن صَموتا مِن غَيرِ عِيٍّ
 خاموش باش ، نه از روى درماندگى 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، زبان و سخن، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: خود شناسی
[ شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 12:3 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

لاک پشت و مرغابیان

در بركه اي دو مرغابي و يك لاك پشت ساكن بودند وبا يكديگر بسيار دوست

بودند وتمام طول روز را با هم سپري مي كردند وهمديگر را بسيار دوست

ميداشتند.

اما بركه رفته رقته خشك شد،طوري كه زندگي براي ساكنانش بسيار سخت

شد.مرغابي ها وقتي اين وضع را ديدند،پيش لاك پشت آمدندوبه او گفتند:«

دوست عزيز،ما براي خداحافظي آمديم،هر چند كه دوري از تو براي ما سخت و

ناراحت كننده است  اما  چاره ديگري نداريم و بايد اينجا راترك كنيم و به بركه

ديگري برويم.»

لاك پشت وقتي سخنان مرغابي را شنيد،شروع به گريه كردن كرد و گفت:

«اي دوستان خوب من،خشك شدن آب اين بركه براي من پرضررتر است و

من هم ديگر نمي توانم در اينجا زندگي كنم. كاش مي شد كه فكري بكنيم

ومرا نيز با خود ببريد.»

مرغابي ها هم گفتند:«اتفاقاٌ دوري از تو براي ما بسيار رنج آوراست وما اگر

به جاي خوش آب وهوايي برويم،بدون تو نمي توانيم از نعمت هاي آن مكان

لذت ببريم.»

پس مرغابي ها فكرشان را روي هم گذاشتند و به دنبال راه چاره گشتند. 

بالاخره راه حلي يافتندو به سراغ لاك پشت آمدند تا راه حل را با او در ميان

بگذارند.رو بهلاك پشت كرده و به او گفتند:

«اگر مي خواهي كه تو را با خود ببريم، بايد به حرف ما گوش كني» 

لاك پشت قبول كرد و به او گفتند:«وقتي تو را برداشتيم و در آسمان پرواز

كرديم،اگر مردم ما را ديدندو چيزي گفتند، پاسخ آنها را ندهي.»

مرغابي ها رفتند و با خود چوبي آوردندو لاك پشت ميانه ي چوب را محكم

به دهانش گرفت و مرغابي ها هر كدام يك طرف چوب را برداشتند و پرواز

كردند.در راه چون مردم آنها را ديدند،تعجب كردند و از هر طرف صداي آنها بلند

شد كه :«ببينيد لاك پشت پرواز مي كند»

لاك پشت مدتي ساكت ماند،ولي طاقت نياورد و گفت:«كور شود هركس كه

توان ديدن ندارد.» 

ودر آن حال كه دهان خود راباز كرد از آسمان به زمين افتاد و مرد.

 

 

 

امام باقر عليه السلام: فى قَوْلِهِ «قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا» قال: قُولوا لِلنّاسِ أحْسَنَ مَا

تُحبّونَ أنْيُقالَ لَكُمْ، فَاِنَّ اللّه َ عزَّوَجلَّ يُبْغِضُ اللَّعّانَ السَّبّابَ الطَّعّانَ عَلىَ الْمُؤمِنين،

اَلفاحِشَالْمُتَفَّحِشَ السّائَلَ الْمُلْحِفَ، وَ يُحِبُّ الحَيّى الْحَليمَ اَ لْعفيفَ الْمُتعَفِّـفَ؛

 

درباره اين گفته خداوند كه «با مردم به زبان خوش سخن بگوييد» فرمود: بهترين

سخنى كه دوست داريد مردم به شما بگويند، به آنها بگوييد، چرا كه خداوند،لعنت كننده،

دشنام دهند، زخم زبان زن بر مؤمنان، زشت گفتار، بدزبان و گداى سمج رادشمن

مى دارد و با حيا و بردبار و عفيفِ پارسا را دوست دارد.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: زبان و سخن، معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی
برچسب‌ها: زبان نرم
[ سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 8:17 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه

بی یاد تو هر جا که نشستم ،توبه

در حضرت تو ،توبه شکستم صد بار

زین توبه که صد بار شکستم توبه

از بس که شکستم و ببستم توبه

فریاد همی کند ز دستم توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

وامروز به ساغری شکستم توبه

از هر چه نه از بهر تو کردم توبه

ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه

و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم

گر بهتر از آن توان از آن هم توبه

 

 

امام باقر(ع): به محمدبن مسلم فرمودند: ای محمّد گناهان مومن که از آن توبه کرده،

آمرزیده شده است و باید برای آینده اش پس از توبه کار نیک کند. من گفتم اگر پس از

توبه و استغفار از گناهان باز گناه کرد و باز توبه نمود؟ در پاسخ فرمودند:

ای محمدبن مسلم تو پنداری که بنده مومن از گناه خویش پشیمان گردد و از آن آمرزش

خواهد و توبه کند. سپس خدا توبه اش را نپذیرد گفتم: چند بار این کار را کرده و از خدا

آمرزش خواسته. فرمود: هر قدر مومن از آمرزش خواهی به خدا رو کند ، و توبه کند

خدا هم همان مقدار به آمرزش او باز می گردد هر چند دفعاتش فراوان باشد به راستی

که خداوند زیاد آمرزنده و مهربان است و توبه را می پذیرد و از بد کرداریها می گذرد.

مبادا تو مومنین را از رحمت خدا نا امید سازی

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، زبان و سخن، معاد، مصالح اجتماعی، نفس، شناخت
برچسب‌ها: ترک گناه
[ دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ ] [ 8:23 ] [ بنده ی خدا ]
 

در شب معراج ، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) شگفتیهاى بسیار دید،

از جمله نگاه کرد دید، عده اى با ناخنهاى خود صورت خود را

مى خراشندو مجروح مى کنند، از جبرئیل پرسید: 

اینها کیانند؟ جبرییل عرض کرد: اینها غیبت مى کردند و پست سر

مومنین ، از آنها بدگویى نموده و آبروى آنها را مى بردند.

 

 

 

حضرت محمد (ص) : هرکه مرد یا زن مسلمانی را غیبت کند ، خداوند تعالی چهل روز

و شب نماز و روزه او را قبول نکند ، مگر اینکه کسی که غیبتش را نموده از وی در گذرد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، زبان و سخن، معاد، مصالح اجتماعی، نفس، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: غیبت, ترک گناه
[ یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:17 ] [ بنده ی خدا ]
 

 
 

مضرات شوخی بی جا و بسیار

 

۱. یاد مرگ مرا از شوخى‏ و کارهاى بیهوده باز مى‏دارد!

 
علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «آگاه باشید! به خدا
سوگند که یاد مرگ مرا از شوخى‏ و کارهاى بیهوده باز مى‏دارد.»
 

حضرت در این سخن شوخی کردن را در زمره بسیاری از کارهای بیهوده

و بی ثمر قرار می دهند که انسان را از یاد آخرت غافل می‌کند. گاهی

اوقات انسان آن قدر در شوخی و خنده‌های بی مورد زیاده‌روی می‌کند

که دیگر جایی برای توجه به خداوند در دل آن‌ها باقی نمی‌ماند. در واقع

شوخی بسیار مانند خنده زیاد دل را می‌میراند.

 

۲. «مردى شوخى‏ نکرد، جز آنکه پاره‏اى از عقل خود را بیرون

انداخت.» 

۳. «غلبه کردن شوخی در انسان تصمیم جدی او را در کارها

باطل کند.» 

 ۴. «شوخی بسیار نشانه نادانی است.» 
۵. «مزاح و شوخی سبب جدایی است و کینه در پی دارد.» 
 ۶. «آفت هیبت و شکوه انسان مزاح و شوخی است.» 
 ۷. «کسی که شوخی بسیار کند، وقار و سنگینی او کم شود.»
 8. «کسی که شوخی کند او را سبک شمارند.»
 

اما جدای از مضرات شوخی زیاد برای شخصیت و تعالی روحی انسان،

شوخی می‌تواند در بسیاری از موارد مفید باشد. هرچند که شاید تشخیص

جایگاه شوخی به‌جا کار سختی باشد، اما شوخی درست و به موقع خالی

از فایده نیست.

 
 

 

 امام حسن عسکری علیه السلام: لا تُمار فَیذهَبَ بَهاوُک وَ لا تمازح فَیجتَرَاُ عَلَیک؛

جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اهمیت دوستی و همنشینی، زبان و سخن، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: شوخی کردن
[ چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 8:49 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من

تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک

نصیحت به من بکنی چه می گویی؟ 


می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی

کسی را نبر!

 

 

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه

شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند

جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت

می نشینند آبرو می برند. 

 


موضوعات مرتبط: زبان و سخن، معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی
برچسب‌ها: زبان نرم, حفظ آبرو
[ سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 9:38 ] [ بنده ی خدا ]
 

زن غیبت کننده

 زنی شایعه ای درباره همسایه اش را مدام تکرار کرد. در عرض چند روز،

همه محل داستان را فهمیدند. شخصی که داستان درباره او بود عمیقاً آزرده

و دلخور شد. بعداً، زنی که آن شایعه را پخش کرده بود و غیبت نموده بود

متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد ونزد خردمندی

پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند. پیرخردمند گفت:

« به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه می آیی

پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز» زن اگر چه تعجب کرد، آنچه را به او

گفته بودند انجام داد. روز بعد، مرد خردمند گفت: «اکنون برو و همه پرهایی

را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور» زن، در همان مسیر، به راه

افتاد، اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعتها

جستجو، با تنها سه پر در دست، بازگشت. خردمند پیر گفت: « می بینی؟

انداختن آنها آسان است اما باز گرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین

است. پراکندنش کاری ندارد، اما به محض این که چنین کردی دیگر هرگز

نمی توانی کاملاً آن را جبران کنی».

از خوردن گوشت برادر مرده ات خودداری کن . غیبت نکن

 

 

 

خدا همه ما رو از عذاب غیبت در امان نگه دار...آمین یا رب العالمین


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، زبان و سخن، معاد، مصالح اجتماعی، نفس، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: غیبت, ترک گناه
[ چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 20:33 ] [ بنده ی خدا ]

 

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

 

 

کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی

 چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی

 دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز

 یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

 
( خواجه نصیر الدین طوسی )
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
امام موسی کاظم علیه السلام: قِلَّهُ المَنطِقِ حُکم عَظیمٌ ، فَعَلَیکُم بِالصَّمتِ فَانَّهُ دَعَهٌ حَسَنَهٌ
وَ قِلَّهُ وِزرٍ وَ خِفَّهٌ مِنَ الذُّنوبِ؛
 

کم گویی ، حکمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و

سبب تخفیف گناه است .

 
 
 
 

 


موضوعات مرتبط: زبان و سخن
برچسب‌ها: زبان نرم
[ جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 16:0 ] [ بنده ی خدا ]

داستان كوتاه صداقت
 
روزي پادشاهي سالخورده كه دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب كند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع كرد و به هر كدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يك گلدان بكارند و گياه رشد كرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينك يكي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بكار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش كرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فكر افتاد كه دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به كوهستان رفت و خاك آنجا را هم آزمايش كرد ولي موفق نشد. 
پينك حتي با كشاورزان دهكده هاي اطراف شهر مشورت كرد ولي همه اين كارها بيفايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه كوچك خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه كرد. وقتي نوبت به پينك رسيد، پادشاه از او پرسيد: « پس گياه تو كو؟» پينك ماجرا را براي پادشاه تعريف كرد.
در اين هنگام پادشاه دست پينك را بالا برد و او را جانشين خود اعلام كرد. همه جوانان اعتراض كردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت:« اين جوان درستكارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يك از دانه ها نمي بايست رشد مي كردند.»
پادشاه ادامه داد: « مردم به پادشاهي نياز دارند كه با آنها صادق باشد، نه پادشاهي كه براي رسيدن به قدرت و حفظ آن به هر كار خلافي دست بزند.»

 

 

امام علی ( ع) : الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة

راستگو در آستانه نجات و بزرگوارى است و دروغگو در لبه پرتگاه و خوارى.


موضوعات مرتبط: زبان و سخن
برچسب‌ها: صداقت
[ دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 10:57 ] [ بنده ی خدا ]

 

زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد

 

کیفیت سخن گفتن و محتوای کلام، نشانه عقل و شعور و ادب انسان است

و شخصیت هر کس را در آینه کلامش می توان شناخت

 

 

 

امام علی (ع) : عَوِّدْ لِسَانَكَ لِينَ الْكَلَامِ وَ بَذْلَ السَّلَامِ يَكْثُرْ مُحِبُّوكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضُوك‏
 

زبان خود را به نرمگويى و سلام كردن عادت ده، تا دوستانت زياد و دشمنانت كم شوند.


موضوعات مرتبط: زبان و سخن
برچسب‌ها: زبان نرم
[ سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 8:12 ] [ بنده ی خدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام ایزد منان

با عرض سلام و احترام به بینندگان و

خواننتدگان محترم این وبلاگ.

این وبلاگ فقط برای دلخوشی بنده

است در ضمن این وبلاگ شخصیت

واقعی منو رو نمایش نمیدهد لطفا منو پاک

و قدیس خطاب نکنید و از گذاشتن نظراتی

که باعث ناراحتی و بی احترا می به بنده

میشود خودداری کنید .

با توکل بر خدا در صورت امکان هر روز پست

جدیدی خواهم گذاشت.و نکته مهم بعضی

پست ها از قبل آماده پخش خواهند بود در

صورتی که نظر و پیشنهادی دادید که

پاسخگو نبودم یا به دلایل شخصی میباشد

که نظر پخش نخواهد شد یا فعالیت کاری و

درسی باعث عدم پخش نظر خواهد بود  

همچنین اگر نظر و پیشنهاداتی در خصوص

بهتر شدن این وبلاگ دارید با کمال میل

مشتاق راهنمایی و کمک شما دوستان

هستم.

و در خواست دیگری که از شما عزیزان

دارم این است که آدرس این وبلاگ را بین

عموم پخش کنید....

الزکاه العلم نشرهُ/ زکات علم نشر آن است. مولا علی ( ع)

**************

امیدوارم این وبلاگ مورد رضایت و

خشنودی پروردگار و ائمه اطهار

و همچنین شما سروران گرامی گردد

با آرزوی عاقبت بخیری برای شما عزیزان

دوستدار شما

برچسب‌ ها
ع (8)
عقل (5)
مرگ (4)
قلب (4)
علم (3)
ص (3)
حیا (3)
خشم (2)
س (1)
عج (1)
لینک های مفید
امکانات وب