ترانه های بی صدا
آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید

 

 

طوطی صحبت میکند
اما اسیر قفس است
اما عقاب سکوت میکند
و دارای اراده پرواز

 

 

امام على عليه السلام :

كُن صَموتا مِن غَيرِ عِيٍّ
 خاموش باش ، نه از روى درماندگى 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، زبان و سخن، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: خود شناسی
[ شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 12:3 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

 

امام صادق (ع) فرمودند : عاقبت صبر و شکیبایی خیر است ، بنابراین صبر کند ، تا پیروز شوید. 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام، شناخت
برچسب‌ها: امید, صبر و شکیبایی
[ دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۹ ] [ 8:25 ] [ بنده ی خدا ]

 

https://popimage.ir/wp-content/uploads/2020/07/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-8.jpg

 

 

در کمال ناباوری الان سه سال که نیستی

سه سال که سایت بالا سرم نیست

حتی بی خیالی هم دوای درد امروزم نیست 

خدا ببخشدت و بیامرزدت مامان نازم.حرف واسه گفتن زیاد دارم اما دیگه دل گریه کردن ندارم.

 

 

 


موضوعات مرتبط: خانواده، مناسبت ها، شناخت
برچسب‌ها: مادرم امید زندگی
[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۹ ] [ 8:48 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

گاهی حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد می شود
که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ می شود . . . !
دلــــتـــنــگـــــم​ . . . !
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من
که رسید از حرکت ایستاد . . . !
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید
دلتنگ خودم . . .
خودی که مدتهاست گم کرده ام
کجایی …

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: خود شناسی
[ سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ ] [ 9:58 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

آموزش‌های موفقیت‌وخودشناسی

عقل یا احساس؟!

 

توسط محمود معظمی

 

 

یک زندگی خوب مانند یک اتومبیل خوب است که راننده­‌ی حرفه‌ای هم آن را اداره می­‌کند.
شخص راننده، فرمان ماشین، و ترمز عقل است.
موتور، پدال؛ گاز و سوخت و بنزین، احساس است.

زندگی تنها با عقل و دودوتا چهار تا زندگی سردی است، مثل اتومبیلی که خاموش است و زیاد حرکت نمی­‌کند.
زندگی بدون عقل و تنها با احساس، مثل اتومبیلی است که موتور و بنزینش خوب است اما فرمان و ترمز ندارد و به زودی موجب نابودی راننده و سرنشینان خواهد شد.

در این مقاله می‌­خواهم راجع به این موضوع بگویم که:
چگونه وسیله‌ا­ی درست کنیم که عقل و احساس هر دو در آن بگنجد.

ویلیام جیمز، روان­شناس بزرگ امریکایی می­‌گوید:
وقتی که عقل و احساس درگیر شوند، مطمئنا احساس برنده می‌­شود.

شعرای ما هم این مطلب را بارها و بارها در اشعار زیبایشان گفته‌­اند؛ و البته خود ما هم تجربه کرده‌­ایم.

برای مثال:
من می­‌خواهم عصبانی نشوم، عقلم می‌­گوید: عصبانی نشو ولی می‌­شوم!
عقلم می‌­گوید که:
بهتر است قبل از ازدواج احساساتی نشوم اما وقتی عاشق چشم و ابروی یارم می­‌شوم، همه چیز از یادم می‌­رود!
وقتی ازدواج می‌­کنم و هیجان آنی می‌­گذرد….
از خودم می‌­پرسم: چرا با این شخص ازدواج کردم؟!

چه کنیم که وقتی درگیری بین عقل و احساس پیش می­‌آید، راه درست را انتخاب کنیم؟

حتما راه­‌های متعددی برای این کار وجود دارد ولی راهی که من امروز می­‌خواهم پیشنهاد کنم و امیدوارم که به بهبود زندگیمان کمک کند، این است:
به خاطر داشته ­باشید که عقل به خودی خود نمی‌­تواند روی احساسات کنترل داشته باشد. من اراده می‌­کنم که همین الان ۵ درجه خوشحال‌­تر باشم. نمی‌­شود، دست من نیست. یا الان خوشحالم و تصمیم می­‌گیرم که دیگر خوشحال نباشم! که باز هم نمی‌شود چون دست من نیست! برای اینکه جای پردازش این دو در بدن جداست.


 


حال باید چه کنم؟
هر چه احساس گفت، انجام دهم یا هر چه را که عقل گفت؟
ما از دو طریق می­‌توانیم بر احساسات خود غلبه و آن‌ها را کنترل کنیم و به آن‌ها جهت دهیم:

اول- فکر اختیاری است. اگر شما به یک موضوع خاص فکر کنید و به اندازه کافی روی آن فکر متمرکز شوید، خواهید دید که احساسات متناسب با آن فکر به دنبالش می­‌آید. مثلا شما یک بشقاب ماکارونی را در نظر بگیرید، وقتی چنگال را وارد بشقاب می‌کنید، شما یک قسمت را انتخاب کرده‌­اید ولی به دنبال آن سس و گوشت هم می‌­آید.
مغز ما هم همین‌­گونه است!
اگر شما فکر خاصی را در سر دارید، اگر شما آن فکر را به اندازه کافی نگه داشته باشید، احساسات متناسب با آن فکر هم شکل می‌گیرد.
مثالی عرض می­‌کنم:
از شما خواهش می‌­کنم که چشمانتان را برای لحظه­‌ای ببندید. به احساسی که در حال حاضر دارید، یک نمره بدهید(بین ۱ تا ۱۰). اگر ۱ است، مأیوس و منفی و میل به خودکشی و این چیزهاست. ۱۰ یعنی از شدت شوق نمی­‌توانید آرام بگیرید. به خودتان نمره بدهید.
حالا چشمتان را ببندید. شخص یا موضوع، موجود، چیزی که دوستش دارید را تجسم کنید…
همسرتان، مادرتان، پدرتان، دوستتان، عزیزتان، گربه­‌تان، هر چه که هست…
خوب به آن فکر کنید…
چقدر خوشحالتان می­‌کند؟
چه احساسی به شما ­می‌­دهد؟
زیبایی؟ آرامش؟ شوق؟
همه این احساسات، هیجان مثبت است….
همینطور که چشمتان بسته است، این حالت زیبا را مزه‌­مزه کنید.
آن فکرتان آن شخص و موضوع را برای خودتان نگه دارید.
اگر به مقدار کافی این کار را انجام دهید می­‌بینید که حالتان عوض می‌­شود.
الآن به احساستان چه نمره‌­ای می‌­دهید؟
به احتمال زیاد به نمرۀ قبلی اضافه خواهد شد.
چرا؟ چون یک چیز زیبا را در مغزتان تجسم کردید. در حالی که قبلا نمی‌­توانستید با اراده بگویید من باید الان خوشحال‌تر باشم!

 کسی که افسرده می‌شود برای این است که نمی­‌تواند اراده کند که خوشحال‌­تر باشد. محصول فکرهایی که در سر او هست، کم‌هیجانی و افسردگی است.
کسی که عصبانی است، فکری که در سرش هست، محصول آن خشم و تهاجم است.
من نمی‌­توانم کنترل کنم که:
عصبانی بشوم یا نشوم
یا کنترل کنم که عاشق شوم یا نشوم!
دوست داشته باشم یا نداشته باشم!
مهربان باشم یا نباشم!
اما می‌­توانم کنترل کنم که چه فکری در سرم بیاید.
فکر اختیاری‌ست.
پای هر برنامه‌­ی رادیو یا تلویزیون ننشینید.
هر مطلبی را نخوانید.
هر حرفی را نزنید.
آنهایی را انتخاب کنید که مثبت است، سازنده و امیدوارکننده است و از شما انسان بهتری می­‌سازد.

 

 

دوم- رفتار اختیاری است. یعنی من و شما می­‌توانیم با رفتارمان احساسمان را بسازیم در حالی که قادر نیستیم به احساسمان مستقیم دستور دهیم که باید خوشحال باشیم یا ناراحت.
برای مثال: اگر دور از جان موردی در مجلس ختم برایتان پیش آمده باشد، کسانی را می‌بینید که در مجلس ختم می‌نشینند، شانه‌­ها پایین و فرم عزا به خود می‌­گیرند. این فرم را که به خودشان می­‌گیرند، این فرم را که نگه دارید، احساسات غم را با خود به همراه می­‌آورد.
اگر بیش از اندازه در مجالس عزا و ختم شرکت کنید، غمگین خواهید شد؛ اگر زیاد برنامه غم‌­انگیز نگاه کنید یا زیاد آهنگ غم‌­انگیز گوش کنی،د غمگین می‌­شوید.
در مقابل اگر سروسینه را جلو دهید و نگاهتان مستقیم باشد، نفس عمیق بگشید، ممکن است این ژست با احساس فعلیتان نخواند اما اگر آن را نگه دارید، مغز آرام آرام با خود می­‌گوید این ژست با احساس فعلی این شخص نمی­‌خواند، سعی می‌­کند این ژست را خراب کند و شما را به حالت معمولی برگرداند ولی شما آن را نگه دار؛ خواهید دید که اعتمادبه‌نفس شما افزایش پیدا کرده.
به این حالت Congruent می‌گویند (یعنی هماهنگی بین احساس و رفتار).
پس اگر خوشحال نیستی و افسرده‌­ای، منتظر نباش! کاری انجام بده، ولو کوچک!
این کار را انجام بده و صبر داشته باش، احساسات مربوط به دنبال آن خواهند آمد.
به طور مثال:
رفتاری را که در هنگام شادی دارید در نظر بگیرید، یکی ممکن است در چنین حالتی برقصد، دیگری آواز بخواند، شخص دیگری بالا و پایین بپرد.
دست زدن نیز یکی از کارهای مشترک است.

 شروع کنید به دست زدن و به مدت یک دقیقه دست بزنید…
بعد می‌­بینید که می‌­خندید. چون آدم در خوشحالی و هیجان­‌زدگی دست می‌زند.
الان خوشحال نیستم اما اگر شروع کنم به دست زدن و آن را تکرار کنم، در مغزم احساس متناسب با این حرکت ایجاد خواهد شد.

نتیجه‌­ی ساده آن که خوشی و ناخوشی ما به مقدار زیادی به عادات رفتاری ما وابسته است.
اگر من لباس نامناسب بپوشم، حالم بد می‌­شود، لباس تمیز بپوشم، حالم خوب می‌­شود.

شما دیده‌­اید که سپاهی­ان و نظامیان، دمپایی نمی­‌پوشند! چون دمپایی و کفش راحتی با حالت آمادگی رزمی هم‌خوانی ندارد. پوتین می‌­پوشند و بندهایش را محکم می‌بندند.
لباس در شما اثر می‌­گذارد. یک لباس راحتی بپوشید، بدنتان شل می­‌شود.
طرز پوشش شما، احساسات شما را تعریف می­‌کند.

 پس با دو روش می­‌توانیم احساساتمان را کنترل کنیم و اتومبیل زندگی را در اختیار خودمان بگیریم:
۱- هماهنگی بین فکر، اندیشه، خرد و احساس. بدون هریک از آن‌ها زندگی بی‌­معنا خواهد بود. برای آنکه این دو را به خوبی با هم ترکیب کنیم و باید بتوانیم به کمک خرد، فکر کنیم، تصمیم بگیریم، و با احساسمان آن را اجرا کنیم. کارهایی موفق هستند که با خرد تصمیم گرفته شوند و با احساس اجرا شوند.
۲- شما هر رفتاری که انجام دهید، احساس متناسب با آن در شما ایجاد می‌شود. اگر افسرده هستی و می‌­خواهی خوشحال باشی، لطفاً همین الآن بلند شو و طناب‌­بازی کن(ادایش را در بیاور حتی برای ۳۰ ثانیه) آن‌وقت دیگر نمی­‌توانی افسرده بمانی. می­‌گویی حالش را ندارم اما باشد، طناب‌بازی کن. به محضی که بالاوپایین بپری، این رفتار با افسردگی هم‌خوانی نخواهد داشت و حالت خوب خواهد شد.
پس تصمیم بگیر و رفتارهایی را انتخاب کن که از تو موجود بهتری را می‌­سازد. فکرهایی را بکن که از تو موجود خوشبخت‌­تر و سعادتمندتری می­‌سازد.

دوستدارتان
محمود معظمی

 

 

 

. قال اميرالمؤمنين عليه السلام: من عشق شيئا أعشي بصره، وامرض قلبه، فهو ينظر بعين غير صحيحة، ويسمع بأذن غير سميعة، قد خرقت الشهوات عقله، واماتت الدنيا قلبه، وولهت عليها نفسه، فهو عبد لها...
آن کس که عاشق چيزي [يا فردي] مي شود، ديده و فهمش را فرو پوشيده، و دلش را بيمار نموده، پس به ديده غير صحيح مي‏نگرد، و به گوشي ناشنوا مي‏شنود، شهوات عقلش را از ميان برده، و دنيا قلبش را ميرانده، و وجودش شيفته آن شده، پس بنده آن گشته است .

 


موضوعات مرتبط: واجبات، مصالح اجتماعی، مناسبت ها، نفس، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: عقل
[ چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ ] [ 16:34 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

دلتنگم و با هیچکس میل سخن نیست  کس در همه افاق به تنهایی من نیست

 



  خدایایا مادرمو ببخش و بیامرز...

 

 


موضوعات مرتبط: خانواده، واجبات، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: مادرم امید زندگی
[ دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۹ ] [ 16:13 ] [ بنده ی خدا ]

همیشه گفته اند که داشتن تعادل در رفتار ها و اعمال بسیار مهم و ضروریست ، زیاده روی در هر کاری ، اشتباه است. حتی رفتار هایی که کاملا صحیح هستند نیز با زیاده روی ، کاملا غلط و نادرست می شوند. یکی از این رفتار ها ، محبت کردن است. محبت نسبت به اعضای خانواده یا هر چیز دیگری اگر از حد معمول بگذرد نوعی مشکل به حساب می آید

مرز بین رفتارهای سالم و ناسالم چیست؟ این سؤال بر اساس رویكردهای مختلف، پاسخ های متفاوتی در روان شناسی دارد.

در بسیاری از موارد، تشخیص رفتار سالم از ناسالم آن چنان كه عامه تصور می كنند، كار راحتی نیست. حتی اگر این چنین تشخیص هایی بین مردم رایج باشند، ملاك قابل قبولی محسوب نمی شوند.

روان شناسان بالینی سعی می كنند با تعیین ملاك هایی دقیق، مرز بین رفتارهای سالم و ناسالم را تشخیص دهند. در این میان، نكته مهم آن است كه هر رفتار در یك طیف مورد مطالعه قرار می گیرد.

توضیح این موضوع با مثالی مؤثرتر خواهد بود. به عنوان نمونه، ترس، رفتاری است كه می توان آن را در طیفی بین صفر تا صد بررسی كرد. ترس در حد صفر اگرچه در عمل به ندرت قابل مشاهده می شود اما رفتار چندان سالمی به حساب نمی آید.

كودك یا بزرگسالی را تصور كنید كه از هیچ كس و هیچ چیز نمی ترسد؛ آیا احتمال آسیب پذیری چنین فردی زیاد نیست؟ برای حفظ سلامت و ایمنی در زندگی، وجود مقداری از ترس لازم است.

احساس خطر و ترسیدن در بعضی از موقعیت های زندگی باعث دوام و بقای ما می شود. اگر كسی به این دلیل كه نمی ترسد به سیم لخت برق دست بزند، آدم جسوری به حساب نمی آید و به طور حتم این نوع نترسیدن، سر او را به باد خواهد داد. هر چه در این طیف پیش تر رویم، جنبه های غیرعادی موضوع بیشتر خواهد شد.

وقتی ترس به حدی برسد كه روند زندگی عادی را مختل كند به اصطلاح روان شناسان به رفتاری مرضی تبدیل می شود و رفتاری ناسالم است. كسی از بلندی به حدی می ترسد كه حتی حاضر نیست پشت بام برود؛ كودكی ترس مرضی در مورد مدرسه رفتن دارد؛ فردی كه از ترس غرق شدن تا كنار استخر هم نمی رود؛ نمونه هایی از جنبه های ناسالم رفتار محسوب می شوند.

به این ترتیب، بسیاری از رفتارها مانند اضطراب، غم و حساسیت تا حدی عادی هستند و حتی وجودشان در زندگی لازم است. اما همین رفتارها وقتی به حدی افزایش یابند كه روند عادی زندگی را دچار اختلال كنند و مشكلاتی را در ارتباط فرد با خودش و دیگران به وجود آورند جزء رفتاری مرضی و ناسالم قرار می گیرند.

محبت بیش از حد!

مطالب گفته شده در مورد عشق و محبت نیز مصداق دارد. همان گونه كه بی تفاوت بودن و به تعبیر عامیانه عاطفه نداشتن، رفتاری مقبول نیست، گاهی محبت شدید به رفتاری مرضی تبدیل می شود. تصور زندگی عاری از عشق و محبت، امكان پذیر نیست.

یكی از نیازهای مهم هر انسان این است كه مورد محبت قرار بگیرد و به دیگران محبت كند. لازم نیست درباره فواید و آثار عشق و محبت و ضرورت های آن سخن بگوییم، چرا كه بخش قابل توجهی از نوشته ها، آثار هنری و ادبی بشر در همین باره است. هدف همه فعالیت های بشردوستانه این است كه انسان ها عشق و محبت را جایگزین جنگ و تنفر كنند.

زلزله بم را به خاطر دارید؟ موجی از نوع دوستی در ایران و جهان راه افتاد و عشق و محبت با تبلورهای مختلف در قلوب مردم فوران كرد. انسان ها حتی اگر عشق و محبت را فراموش كرده باشند باز هم در موقعیت هایی این نیاز را در زندگی خود باز می یابند و به آن روی می آورند.

اما محبت مرضی چیست؟ گاهی شدت عشق و علاقه آدم ها به همدیگر به حدی است كه به صورت پدیده ای دست و پاگیر و مشكل آفرین درمی آید. محبت مرضی، وابستگی های شدید را به همراه می آورد كه نتیجه آن به طور معمول چندان خوشایند نیست.

گاهی انسان ها در عشق و محبت به یكدیگر تا حدی پیش می روند كه تصور فقدان، هجران، بیماری و هر نوع آسیبی برای طرف مقابل را ناممكن و غیر قابل تحمل می پندارند. دوست داشتن فرزند، همسر، مادر، خواهر، برادر و غیره و ناراحتی برای غم و رنجی كه بدان ها وارد می شود، غیر عادی نیست.

اما اگر به عنوان یك انسان این اصل را بپذیریم كه «زندگی در هر حال ادامه دارد و كسی كه زنده است باید زندگی كند.» باید به شدت مراقب این موضوع باشیم كه با فقدان یا هجرانی، سر رشته زندگی را گم نكرده و همه چیز را بر باد رفته تلقی نكنیم. اگر از دیدگاه روان شناسی سلامت به موضوع نگاه كنیم دلایلی وجود خواهند داشت كه ثابت می كنند باید مراقب ورود به مرحله مرضی محبت باشیم:

۱ ) هر انسان موجودی منحصر به فرد است كه باید از توانایی های خود در زندگی حداكثر بهره را ببرد. اگر چه عشق و محبت یكی از ضرورت های زندگی است، اما هدف غایی زندگی خودشكوفایی و كمال است.

در روان شناسی معنا گرا، حتی فقدان نیز در مسیر معنایابی و دستیابی به مفهومی جدید از زندگی توجیه می شود. حرف زدن و حتی تصور فقدان یا هجران عزیزی بسیار سخت است، اما اینها واقعیت هایی هستند كه در زندگی همه حضور دارند و باید آمادگی های لازم برای مواجهه با آنها وجود داشته باشد. كسی كه به دلیل وابستگی عاطفی شدید با فقدان عزیزی، زندگی خود را از دست رفته و پوچ می پندارد باید تلقی خود از فلسفه و مفهوم زندگی را تغییر دهد.

۲ ) عشق و محبت در هر وجه آن، به معنای فدا شدن و نابودی نیست. محبت نباید به شكل زنجیری باشد كه دست و پای انسان ها را دربند و گرفتار كند، تعبیر جبران خلیل جبران در این باره بسیار جالب و قابل توجه است. او وقتی از زناشویی سخن می گوید به زن و شوهر ها توصیه می كند:

در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید،

و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند.

به یكدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید؛

در كنار یكدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ.

زیرا كه ستون های معبد دور از هم ایستاده اند،

و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یكدیگر نمی بالند.

۳ ) زندگی پدیده ای پیوستاری است، نه تك مرحله ای؛ عده ای طول و عرض زندگی را اشتباه می گیرند و به تفسیر زندگی با حوادث و رویدادهای ریز و درشت می پردازند.

منكر حوادث سرنوشت ساز در زندگی نیستیم، اما فراموش نكنیم كه بعد از هر حادثه ای، اولاً زندگی ادامه دارد و ثانیاً چرخ بازیگر از این گونه حادثه ها بسیار دارد. به طور طبیعی هر سختی و هر رنج و غمی بر اساس شدت و ضعف خود، انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و گاهی آثار آنها تا آخر عمر هم از خاطر زدوده نمی شود.

حتی در موقعیت های زیادی آثار اصلی یك موضوع غمبار مانند فقدان عزیزی، بعد از مدتی نمایان می شود و به مرور زمان، از درون، انسان را دچار فرسودگی می كند. واقعاً در بسیاری از شرایط سخت و ناگوار، به غیر از گفتن «خدا به انسان صبر بدهد» كاری نمی شود كرد. با این همه، زندگی یك پیوستار است و باید هر مرحله آن با مراحل قبل و بعد ارتباط داشته باشد. آنهایی كه افق وسیع تری در زندگی دارند با سختی های زندگی بهتر كنار می آیند.

دوستی می گفت: زندگی سخت نیست، پیچیده است؛ و بیشتر ما در درك پیچیدگی های زندگی درمی مانیم نه در درك سختی های آن. یعنی سختی ها را می پذیریم اما پیچیدگی ها را نمی توانیم تفسیر كنیم.

نمونه یابی

برای توضیح ملموس موضوع، نمونه هایی از مصادیق محبت مرضی را در جایگاه های مختلف زندگی بیان می كنیم.

۱ ) عشق همان گونه كه عشق حادثه ای مهم در زندگی هر انسان تلقی می شود، شكست عشقی نیز ضایعه ای عمیق و دردناك به حساب می آید. افسردگی، اختلالات روانی و در موارد شدید تر خودكشی، در شكست های عشقی رواج دارد.

اگرچه عشق هایی وجود دارند كه با ارزش و صادقانه هستند اما در بیشتر موارد، عشق ها و به خصوص عشق های جوانی ساده انگارانه و سطحی اند. البته این موضوع در برخی فرهنگ ها با كاستی هایی در رفتار اجتماعی آمیخته است و جهت گیری عشق ها، اغلب رنگ جنسی است تا عاطفی. صرف نظر از این موضوعات، عشق می تواند تلاشی برای معنایابی در زندگی تلقی شود، اما عشق های شدید و گاهی فراتر از دو آتشه، می توانند عواقبی وخیم بر جای بگذارند.

لازم به یادآوری است كه شاید این عواقب وخیم همیشه وجه منفی نداشته باشند و چه بسا نتایج مثبتی نیز به بار بیاورند اما در هر حال، پایان یك شكست عشقی شدید به هر دلیلی كه باشد نگران كننده است و باید مراقبت های لازم به عمل آید.

۲ ) زن و شوهری جایگاه محبت و دوست داشتن در زن و شوهری در طیفی جالب قرار می گیرد و به همین دلیل سوژه های طنز زیادی در این باره وجود دارد. زن و شوهرهایی هستند كه چشم دیدن همدیگر را ندارند و در مقابل، زن و شوهرهایی را می توان یافت كه به اصطلاح جانشان برای هم درمی آید. گاهی زن و شوهر به قدری یكدیگر را دوست دارند كه به وابستگی عاطفی شدید منجر می شود و در موقعیت های بحرانی مانند فقدان یكی از طرفین، زندگی طرف مقابل هم مورد تهدید قرار می گیرد.

۳ ) پدر و مادری محبت مرضی در پدر و مادر نمود بارزتر و گسترده ای دارد. به دلایل زیادی، در شرایط امروزی فرزند پروری، محبت مرضی شیوع زیادی پیدا كرده است. محدود شدن ارتباطات گروهی، افزایش چشم و هم چشمی و رقابت، ضعف در فلسفه زندگی و دانش تربیتی تك فرزندی و انواع مسائل دیگر باعث شده اند فرزندان در كانون توجه والدین قرار بگیرند.

اگرچه این پدیده با عنوان فرزندسالاری شناخته می شود ولی در واقع، تعبیر «فرزند ابزاری» از آن صحیح تر است. اما آن چه محبت مرضی در رفتار فرزندپروری شناخته می شود چیزی فراتر از فرزندسالاری و فرزندابزاری است. در محبت مرضی بین والدین و فرزند به خصوص در خانواده های تك فرزند، دلبستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید كه با مخاطرات زیادی همراه است.

اگرچه محبت مرضی والدین، مشكلاتی را در سنین كودكی و نوجوانی برای فرزندشان تولید می كند. اما به طور معمول، مشكلات جدی تر از آغاز جوانی به چشم می آیند. در همه زمینه ها و شرایطی كه فرد باید استقلال و هویت فردی اش را نشان دهد مانند اشتغال، ازدواج، ادامه تحصیل و غیره، وابستگی عاطفی شدید به والدین دردسرساز می شود.

۴ ) معلمی بعضی از معلمان از این كه دانش آموزان یا دانش آموزان شان عاشق آنها هستند به خود می بالند. این رفتار به هیچ وجه رفتاری حرفه ای محسوب نمی شود. دردسازترین موقعیت این موضوع دوره ابتدایی است. وقتی دانش آموزی با ناشیگری معلم، به حدی به او وابسته می شود كه گاهی حتی حاضر نیست در سال تحصیلی بعد سر كلاس معلم دیگر بنشیند.

اگر معلمی به این موضوع افتخار كند و آن را امتیازی برای خود بداند نه تنها دچار اشتباهی حرفه ای شده است بلكه دانش آموزان را با مشكل روبه رو می سازد. از نظر حرفه ای، رابطه معلم دانش آموز، ارتباطی تعریف شده و محدود به حیطه و وظایف شغلی است. هر گونه اقدامی فراتر از این چارچوب، رفتاری غیرمسئولانه و آسیب زا تلقی می شود.

علاقه و محبت، ضرورت معلمی است اما محبت مرضی حتی اگر آثار به ظاهر مثبت داشته باشد در نهایت آسیب زا خواهد بود. معلمان باید در همه دوره ها مراقب باشند كه ارتباط و صمیمیت بین آنها و دانش آموزان به وابستگی های عاطفی شدید نیانجامد

۵ ) مشاوره یكی از آسیب های جدی در مشاوره كه به ویژه در فرهنگ ها به دلیل غلبه رفتارهای احساسی شیوع بیشتری دارد به وجود آمدن وابستگی های عاطفی بین مشاور و مراجع است.

مشاوران حرفه ای كه با مبانی علمی و عملی شغل خود به خوبی آشنا هستند كمتر در این دام می افتند. اما بعضی از مشاوران در فرایند مشاوره به گونه ای عمل می نمایند كه مراجع را دلباخته خود كنند! مشاوره در مفهوم واقعی خود كه رفتاری حرفه ای است اصول و چارچوب كاملاً مشخصی دارد و ارتباط مشاوره ای نیز ارتباطی محدود به عملكرد حرفه ای است.

مشاورانی كه دانسته یا نادانسته، مراجع را به خود وابسته می سازند درك درستی از مشاوره نداشته و حتی صلاحیت این كار را ندارد. البته یكی از روش های مشاوره ای، روش حمایتی است كه جایگاه و نحوه اعمال این روش نیز مشخص و تعریف شده است و باید در موارد خاص و ضروری اعمال شود.

شدیدترین محبت

طبق آیات صریح قرآن مجید، شدیدترین محبت فقط در یك مورد مجاز است و آن محبت نسبت به خداوند است. در آیه ۱۶۵ سوره بقره آمده است: اما كسانی كه ایمان دارند كمال محبت را فقط نسبت به خدا دارند؛ به این ترتیب، شدت محبت فقط در مورد خداوند حد و مرز ندارد چرا كه این شدت، وابستگی انسان به خدا را افزایش و وابستگی های دیگر را كاهش می دهد.

خداوند لایزال و دارای رحمت بی پایان است، بنابر این محبت به او هر چه شدیدتر باشد هیچ گاه با نقصان و كاستی مواجه نمی شود.

مراقب و آینده نگر

بسیاری از ضرورت های زندگی ایجاب می كند كه هر كدام از ما در موقعیت ها و شرایط زمانی مختلف با تأملی در مسیر زندگی، به ارزیابی و بازنگری خود و محیط بپردازیم. همیشه مخاطرات و تهدید ها به بلایا و گرفتاری های رایج محدود نمی شوند.

گاهی تهدید كننده ها در درون ما هستند و از آنها غافل می مانیم. یكی از مخاطرات درونی كه می تواند هر انسانی را به طور جدی تهدید كند محبت مرضی و عواقب ناشی از آن است. اگر كسی را به شدت دوست دارید تا حدی كه زندگی بدون او برای تان قابل تصور نیست، توصیه می كنیم مراقب و آینده نگر باشید.

گاهی انسان ها چون خیلی خوبند یا اصرار دارند كه خود را خیلی خوب نشان دهند و یا به عمد چنین نقشی را بازی می كنند، در محبت و عشق و علاقه از همه حد و حدود می گذرند. خیلی خوب بودن و شدت محبت می تواند نشانه ای نگران كننده باشد كه نادیده گرفتن آن آسیب زا خواهد بود، در هر نوع محبت، دوستی، عشق و علاقه باید فاصله ها را بشناسیم و رعایت كنیم

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: شناخت
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۹ ] [ 12:43 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

امام صادق علیه السلام :

ما مِنْ مُؤْمِنٍ اِلاّ وَ قَدْ جَعَلَ اللّه‏ُ لَهُ مِنْ ايمانِهِ اُنْسا يَسْكُنُ اِلَيْه، حَتّى لو كانَ عَلى قُلَّةِ جَبَلٍ لَمْ يَسْتَوحِشْ؛

هيچ مؤمنى نيست مگر آن كه خداوند ايمان را همدم و آرامش‏بخش او قرار مى‏ دهد، چنانچه حتى اگر در قله كوهى هم باشد، احساس تنهايى نمى‏ كند.

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، نفس، شناخت
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ دوشنبه دوم تیر ۱۳۹۹ ] [ 12:49 ] [ بنده ی خدا ]

 

دعای امشبم این است.

خدایا هیچ پدری رو شرمنده فرزندانش نکند

خدایا اگر امشب سر سفره کسی رزق ندادی بجاش یه دل شاد بده تا امشب رو با خوشحالی سر به بالشت بزاره....

خدایا یه امشبو صبر بده به همه اون کسایی که عزیزشون کنارشون نیست و امشبو بغض دارن.

الهی امین.

 

 

پيامبر صلي الله عليه و آله:اَلضَّيْفُ يَنْزِلُ بِرِزْقِهِ وَيَرْتَحِلُ بِذُنوبِ اَهْلِ الْبَيْتِ؛

ميهمان، روزى خود را مى آورد و گناهان اهل خانه را مى برد.


موضوعات مرتبط: خانواده، مصالح اجتماعی، مناسبت ها، پندهای ضروری، دوستی، شناخت
برچسب‌ها: شب چله مبارک
[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ ] [ 15:38 ] [ بنده ی خدا ]

   

 

مادرم مرغ دلم پر می‌کشد اندر هوایت

آرام جان باز آ که من مشتاق آن خندیدنت
 

به ماتمت من مانده‌ام با صد هزاران آرزو

آغوش باز مضطرب در حسرت بوییدنت

 

 

شخصي خدمت رسول خدا آمد و گفت:

اي رسول خدا، من هيچ كار زشتي نمانده كه انجام نداده باشم،

آيا مي توانم توبه كنم؟ رسول خدا فرمود: آيا هيچ يك از پدر و مادرت زنده هستند؟

گفت: بله، پدرم.

رسول خدا فرمود: برو به او نيكي كن (تا آمرزيده شوي). وقتي او راه افتاد، پيامبر فرمود:

كاش مادرش زنده بود. (يعني اگر او زنده بود و به او نيكي مي كرد، زودتر آمرزيده مي شد.)

 

 

 


موضوعات مرتبط: معاد، واجبات، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: پدر و مادر
[ دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۸ ] [ 15:39 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

خدای خوبم

اسـمــت ، حـــِسـَـــت

عـــشقـت ،

دردت ، درمـانـت،

داده ات، نـداده ات

وصلت ، هــجـرانـت

همــه زیـبــاسـت...

مــرا مجـنــون وصــالت کــن.خدای خوبم
 

 

 

خدای من به بخشش زیبای برفت به دل کویر تشنه به محبت ، مرا ببخش و دوباره عاشقم کن 

خدایا دوباره حتی بیشتر از قبل دوست داشتن باران و برف و  پاییز و زمستان را در دلم روشن کن.

خدای من کمکم کن نگذار تا ابد از پاییزت متنفر و از زمستانت بیزار باشم. 

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، مصالح اجتماعی، شناخت
برچسب‌ها: شکرگذاری
[ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۸ ] [ 10:26 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

جوانی در کنار رودخانه ای بر درختی تکیه کرد بود و با افسردگی و ناراحتی  گذرعمر خود را در رودخانه نظاره می‌کرد.

چندی نگذشت که پیرمردی جهان دیده که از آنجا می‌گذشت برای برداشتن آب به کنار رودخانه آمد و جوان را دید از جوان پرسید برای چه افسرده هستی و غمگینی؟

جوان پاسخ داد آرامش ندارم و نمی‌دانم آرامش را در چه چیزی بجویم؟

پیرمرد برگی و سنگی را که بر روی زمین افتاده بود را برداشت و برگ را در رودخانه رها کرد و به جوان گفت نگاه کن برگ چگونه در تلاطم رودخانه با ناملایمات همراه می‌شود و خود را به رود می‌سپارد سپس سنگ را نیز در رودخانه انداخت و گفت نظاره کن سنگ نیز چگونه در برابر تلاطم و فشار دوام می‌آورد و در حالی که رود جاری است محکم در سر جای خود می‌ایستد. سپس از جوان پرسید آرامش برگ را می‌پسندی یا سنگ را؟

جوان مکثی کرد و پاسخ داد هم اکنون معلوم نیست چه راه سختی در پیش روی برگ است و در راه با چه مشکلاتی مواجه می‌شود ولی سنگ حداقل در سر جایش محکم ایستاده و با جریان خروشان مقابله می‌کند، پس آرامش سنگ را ترجیح می‌دهم.

پیرمرد با رویی خندان پاسخ داد پس چرا از ناملایمات زندگی خسته شده ای و می‌نالی؟ اگر آرامش سنگ را می‌خواهی باید محکم در سر جایت بایستی و و در حین مشاهده ناملایمات آرامش خود را حفظ کنی

پیرمرد که آب برداشته بود با جوان خدا حافظی کرد و می‌خواست برود که جوان پرسید شما کدام آرامش را ترجیح می‌دهید؟

پیرمرد با قطعیت گفت آرامش برگ را می‌پسندم و زندگی خود را با اطمینان به خالق رودخانه هستی می‌سپارم

چون می‌دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی‌شوم و مطمئنم که او بهترین‌ها را برایم می‌خواهد.

 

قرآن کریم:

(هُوَ الذِّی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فی قُلُوبِ المؤُمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِم...)؛

هم اوست که در دل های مؤمنان آرامش را فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند.

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، مناسبت ها، پندهای ضروری، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام، شناخت
برچسب‌ها: امید
[ پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۸ ] [ 17:32 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

خوشا آنان که با حق آشنایند
مطیع محض فرمان خدایند
چو ابراهیم اسماعیل خود را
فدای امر الله می نمایند
عید سعید قربان ، جشن تقرب عاشقان حق مبارک

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: عید قربان
[ دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۸ ] [ 16:18 ] [ بنده ی خدا ]

   

 

در این شب ها اگر باران چشمانت فرو ریخت

کویر قلب ماراهم دعا کن.

 

 

اللهم صل عل محمد و ال محمد

 

 


موضوعات مرتبط: دعا، مناسبت ها، شناخت
برچسب‌ها: شب قدر
[ شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۸ ] [ 8:24 ] [ بنده ی خدا ]

 

وای از آن روزی که چشمان اشکبار و دل شکسته ات

نظاره گر درد و ناله مادر در بستر بیماریش باشد 

 

 

می روی اما اگر میشد بمانی خوب بود

با تو زهرا، لحظه های زندگانی خوب بود

 

ای تمام ماه ها خورشیدها در خانه ات

خانه ام با بودن تو کهکشانی خوب بود

 

شد سلامم بی جواب و فاطمه در غربتم

مایه ی آرامشم شد، همزبانی خوب بود

 

زندگی کردی کنارم، ساده و بی ادّعا

در کنارت خوردن یک قرص نانی، خوب بود

 

در غروب کوچه ها و در میان شعله ها

بر دفاع از حق حیدر پاسبانی خوب بود

 

خنده را از تو گرفته درد پهلوهای تو

خنده هایت فاطمه در این جوانی، خوب بود

 

می روی از هوش هردم، حال و روزت خوب نیست

می روی، اما اگر میشد بمانی خوب بود

 

یادم آید روزهایی را که می گفتی «حسیـــن»

با نوای تو چقدر این روضه خوانی خوب بود

 

گر که می شد قتلگاهش پیش چشم زینبش

خالی از هر خولی و شمر و سنانی، خوب بود

 

کربلا هم گفت زینب لحظه های واپسین

ای برادر جان اگر میشد بمانی خوب بود

 

 

شهادت مظلومانه ام ابیها بر عموم مسلین جهان تسلیت باد

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا
[ یکشنبه سی ام دی ۱۳۹۷ ] [ 17:4 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

برای شادی روح مادرم بخوان فاتحه مع الصلوات

 

 

امام صادق(ع) فرمود:

مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

فرمود: به پدرت؟

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، خانواده، واجبات، مصالح اجتماعی، شناخت
برچسب‌ها: پنجشنبه است روز یاد عزیزان
[ پنجشنبه یکم آذر ۱۳۹۷ ] [ 8:51 ] [ بنده ی خدا ]

 

آخرین هشدار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

در آخرین ساعت های زندگی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، وقتی غم و اضطراب و دلهره سراسر مدینه را فرا گرفته بود و یاران باوفای آن حضرت با دیدگانی اشک بار و دل های آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آن حضرت آگاه شوند، دختر گرامی رسول خدا، حضرت فاطمه علیهاالسلام ، در کنار بستر پدر با قلبی سوزان و دیده گریان به زمزمه کردن اشعاری که حضرت ابوطالب علیه السلام در وصف آن حضرت سروده بودند مشغول شد. چون به این بیت رسید که می گوید: «[ای صاحب] آن چهره نورانی که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست می کنند و شخصیتی که پناهگاه یتیمان و بیوه زنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چشم خود را باز کردند و با صدای آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جای این اشعار آن آیه را تلاوت کن که می گوید: «محمد پیامبر خداست و پیش از او نیز پیامبرانی آمدند و رفتند. آیا اگر او رحلت کند یا کشته شود به آیین و اعتقادات قبلی خود باز می گردید؟ [بدانید] هرکس دست به چنین کاری بزند به خدا زیان نمی رساند».

 

قال رسول الله :

مَن عَلِمَ مِن أخِیهِ سَیِّئَةً فَسَتَرَها، سَتَرَ اللهُ عَلَیهِ یَومَ القِیامَةِ.

هر که از برادر خود گناهی بداند و آن را بپوشاند، خداوند در روز قیامت گناهان او را بپوشاند.

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: رحلت رسول اکرم
[ چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۷ ] [ 10:4 ] [ بنده ی خدا ]

 

نادة بن أ بى اميّه كه يكى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است حكايت كند:
هنگامى كه حضرت را مسموم كرده بودند، در آخرين لحظات عمر شريفش ، به حضور ايشان شرفياب شدم ، ديدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، كنار بستر آن حضرت نشستم ؛ پس از لحظه اى ديدم كه خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نمايد،
أ فسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم : چرا خودتان را معالجه و درمان نمى كنيد؟!
حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه كرد؟!
گفتم : ((انّا للّه وانّا اليه راجعون ))؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهيم گشت .
فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد بست كه دوازده نفر مسئوليّت إمامت و ولايت امّت را به دوش خواهند گرفت كه همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء عليهما السلام مى باشند؛ و هر يك به وسيله زهر مسموم و يا به وسيله شمشير كشته خواهند شد.
عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد مرا موعظه و نصيحتى بفرما كه برايم سودمند باشد؟
امام مجتبى عليهما السلام فرمود: مهيّا باش براى سفرى كه در پيش دارى و زاد و توشه مورد نيازت را فراهم ساز.
آگاه باش ! تو دنيا را مى طلبى ولى غافلى از اين كه مرگ هر لحظه به دنبال تو است .
توجّه داشته باش ! تو بيش از سهميّه و قوت خود از دنيا بهره اى نمى برى ؛ و هر چه زحمت بكشى براى ديگران ذخيره خواهى كرد.
آگاه باش ! آنچه از دنيا به دست مى آورى ، اگر حلال باشد بايد محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشكوك و شبهه ناك باشد مؤ اخذه مى گردى .
پس سعى كن دنيا را همچون مردارى بدانى كه فقط به مقدار نياز و ضرورت از آن بهره گيرى ... .
و براى امور دنيويت طورى برنامه ريزى كن كه گوئى يك زندگى جاويد و هميشگى دارى ؛ و براى آخرت خويش به گونه اى باش مثل آن كه همين فردا خواهى مرد و از دنيا خواهى رفت .
و بدان كه عزّت و سعادت هر فردى در گرو پيروى از دستورات خدا و معصيت نكردن است .
پس از آن ؛ نَفَسِ حضرت ، قطع و چهره مباركش به گونه اى زرد شد كه تمام حاضران وحشت زده شدند و گريستند. 

 

 

 


1- بحارالا نوار ج : 44، ص 139، ح 6.


منبع: چهل داستان وچهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام ، حجت السلام والمسلمین عبدالله صالحی

 

 فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»

 

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

 

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت، مفاسد اجتماعی
برچسب‌ها: شهادت حضرت امام حسن مجتبی, ع
[ چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۷ ] [ 9:6 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ

وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى

وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ

مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ

فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ

يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا

نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي

أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

 

 

 امام محمد باقر (ع) فرمودند : 

ایام ا... سه روز است ، یکی روز ظهور حضرت قائم (عج) و دیگری روز رجعت

و سومی روز قیامت است. 

 


موضوعات مرتبط: معاد، مصالح اجتماعی، مناسبت ها، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: عید باستانی مبارک باد
[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۶ ] [ 10:56 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

اشک در دیده ترم باشد

شب میلاد دلبرم باشد

ای عزیز رسول، یا زهرا (س)

عشق تو روح پیکرم باشد

جان ما را اگر پذیرایی

هدیه روز مادرم باشد 

 

 

 

پیامبر(ص):

«کسی که پای مادرش را ببوسد؛مثل این است که آستانه خانه خدا را بوسیده است».

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، مناسبت ها، شناخت
برچسب‌ها: مادرم امید زندگی
[ پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۶ ] [ 14:50 ] [ بنده ی خدا ]
 

حضرت ایوب از نوادگان اسحاق بن ابراهیم بود.خداوند متعال وی را به

پیامبری برانگیخت.او را از نعمت های وافر،فرزندان،باغ ها و گوسفندان

و جاه و جلال بهره مند ساخت.همواره بر سر سفره اش یتیمان و

نیازمندان بسیاری می نشستند و در مورد اقوام و نزدیکان صله ارحام

به جا می آورد.فرشتگان به واسطه شکرگذاری او از نعمت های

بیکران خداوند دائماً او را به بزرگی یاد می کردند.

 

همین امر باعث شد شیطان در صدد بر آید تا از مقام او بکاهد و

او را در گودال بدبختی بیاندازد،لذا به پیشگاه خداوند اعتراض کرد

که شکرگذاری ایوب به دلیل نعمت های زیادی است که به او

بخشیده ای و اگر این نعمت ها از او ستانده شود و در ناراحتی

و گرفتاری قرار گیرد.به طور حتم دیگر از او شکرگذاری نخواهی دید.

 

خداوند که از باطن بندگان خویش بخوبی آگاه است برای این که

ایمان کم نظیر ایوب را به دیگران اثبات کند،تمام اموال،مزارع و

اغنام او را در اختیار شیطان قرار داد و به شیطان فرمود:ثروت و

فرزندان ایوب از آن تو.ابلیس تمام اموال و فرزندان او را به نابودی

و هلاکت کشاند،این رخداد هیچ ناراحتی و اندوهی در ایوب ایجاد

نکرد نابود شدن اموال و هلاکت فرزندان ایوب،سبب ناسپاسی او

نسبت به خدای تعالی نشد.بلکه بیش از گذشته به شکرگذاری

خداوند پرداخت.لذا وقتی شیطان خود را شکست خورده و ذلیل دید،

آخرین تیر خود را در کمان گذاشت،تندرستی ایوب را نشانه گرفت

از خداوند خواست،جسم سالم او را گرفتار مرض و بیماری کند تا

بیماری ایوب سبب ناشکیبایی و ناسپاسی او نسبت به خداوند گردد.

 

ایوب بیمار شد،بیماری طوری بود که کرم در هفت اندام ایوب

افتاد و بوی گرفت،طوری که مردمان شهر جمع شدند و گفتند

ما می ترسیم بیماری تو به ما و فرزندانمان سرایت کند.از این

شهر برو.با خواری او را از شهر بیرون آوردند.همسرش با او می رفت

و بسیار گریه می کرد و می گفت:چه شد آن همه عزّت و نعمت؟!

چرا ما را با این خواری از شهر بیرون کردند.تنها کسی که تا آخرین

لحظات در کنار او ماند همسر وفادارش«رحمه» که بسیار مهربان

و دلسوز بود و با سختی و فلاکت زندگی را می گذراند.

 

سالها گذشت اما از صبر و شکیبایی ایوب اندکی کاسته نشد

بلکه هر روز بیش از گذشته به شکرگذاری خداوند می پرداخت،همین

امر شیطان را ذلیل و بیچاره کرد از عمق وجودش فریادی برآورد،

فرزندان شیطان دورش جمع شدند و علت را جویا شدند.

 

ابلیس گفت:ایوب مرا به زانو درآورد و شرمنده پروردگار شدم شما را

خواندم تا مرا راهنمایی و کمک کنید.

 

گفتند:چرا از مکرها و حیله هایی که با آن امت های گذشته را به

بیراه می کشیدی استفاده نمی کنی؟! گفت: تمام حیله ها را به

کار بردم اما در این بنده اثر نکرد.

 

 

 

 

گفتند:پدرت،آدم را به واسطه همسرش از بهشت بیرون کرد،

تو نیز آن راه را برگزین و از طریق همسرش ایوب را گرفتار و ذلیل کن.

 

این شیوه مورد تأیید شیطان قرار گرفت.او خود به صورت مردی درآورد

و به سراغ رحمه رفت وشروع به وسوسه کردن او کرد و گفت:آن همه

ثروت و اموال،از دست شما رفت،فرزندانت به هلاکت رسیدند، همسرت

نیز دچار بلا و بیماری شده است.گمان نمی کنم این بلا و گرفتاری

هیچ گاه از شما دور شود.! رحمه از شنیدن این سخنان آهی از

ته دل برآورد. شیطان گفت:برای رهایی از این گرفتاری ها،این

گوسفند را نزد همسرت ببر و بگو آن را ذبح کند و هنگام ذبح کردن

نام خدا را بر زبان جاری نسازد تا شفا یابد.رحمه شتابان به سوی

ایوب رفت و گفت:ای ایوب تا چه وقت خداوند تو را این گونه عذاب

می کند!آن همه مال و ثروت را از تو ستاند،فرزندانت کو؟ زیبایی

چهره ات کجا رفت؟ بیا این گوسفند را بدون اینکه نام خداوند را

ببری ذبح کن تا سلامت شوی!

 

ایوب گفت:شیطان سراغ تو آمده و تو را وسوسه کرده و تو نیز

سخنان او را قبول کردی؟!

 

وای بر تو رَحمه! آن همه مال و اموال و فرزندان را چه کسی به

ما داده بود؟ گفت:خدا.ایوب گفت: ما چند سال در ناز و نعمت

به سر می بردیم؟ گفت:هشتاد سال.ایوب گفت:چند سال است

که گرفتار شده ایم؟! گفت:هفت سال.ایوب فریاد زد وای بر تو

خیلی ناسپاسی کردی؟ چرا تحمل نکردی تا سختی ما به اندازه

مدت راحتی و آسایش مان برسد؟!

 

در خبری دیگر آمده است که یک روز رحمه بسیار گشت و هیچ

چیز به دست نیاورد،نمی خواست تهی دست به پیش ایوب برگردد.

نومید و غمگین شد در این جا شیطان خود را به صورت زنی مُنَعّمه

(ثروتمند) درآورد و جلوی رحمه ظاهر گشت.رحمه گفت:چیزی بده

تا پیش بیمارم ببرم در ازای آن برایت کار می کنم.

 

زن گفت:من کاری ندارم که تو برایم انجام دهی،اما اگر گیسوان خود

را بِبُری و به من بدهی به تو چیزی می دهم تا برای بیمارت ببری.

رحمه بسیار گریست و گفت که این را از من نخواه.آن زن به سخنان

رحمه هیچ توجهی نکرد. رحمه می خواست پیش ایوب بازگردد اما

دست خالی نمی توانست چاره ای جز بریدن گیسوان خود ندید

مویش را برید و به آن زن داد.

 

شیطان به صورت آدمی شد و پیش ایوب آمد و گفت:زنت کار بد کرد

گیسوانش را بریدند.(در هر دو روایت) ایوب غم و غصه زیاد خورد و

ناله کرد به همسرش گفت:به خدا قسم اگر حق تعالی مرا شفا

دهد برای همین گناهت تو را صد تازیانه خواهم زد.از نزد من برو.آب

و غذای تو بر من حرام است و دیگر از دست تو آب و نانی نخواهم خورد.

 

همسر ایوب از کنار او رفت و ایوب خود را در سختی و گرفتاری ها دید

،در آن وضعیت پیشانی بر خاک نهاد و گفت:پروردگارا،سختی و گرفتاری

بر من فشار آورده است و تو مهربانترین مهربانان هستی.دری از

رحمت خود بر من بگشا و مرا رهایی بخش. خداوند دعای ایوب را

مستجاب کرد از جانب جبرئیل(ع) وحی آمد،یا ایوب برخیز که خدای

متعال بر تو رحمت کرده و تو را راحتی و فرج داد.

 

ایوب گفت:چگونه برخیزم در صورتی که حال من اینگونه است؟

گفت:یا ایوب،پای بر زمین بزن. ایوب(ع) پای بر زمین بزد به سرعت

زیر پایش چشمه آبی پدیدار شد در زیر پای دیگرش نیز همچنین.

جبرئیل گفت:از این چشمه بدن خود را شستشویی ده تا تمام

کسالت ها و مرض های تو برطرف شود و قدرت بینی.و از چشمه

دیگر بنوش تا رحمت بینی.ایوب در آن چشمه فرورفت و هفت جای

بدنش سلامت شد گویی که هرگز او دچار بیماری و مرضی نبوده

است. خداوند به پاس صبر و شکیبایی بی مانندش فرزندانش را

به او بازگرداند.پس از مدتی همسرش برای رسیدگی به حال او

به آن مکان برگشت ولی از شوهر مریض و بیمار خود اثری نیافت.

اشک از چشمانش جاری شد،ناله و زاری برآورد وای پیغامبر! وای

بیمار من! ای کاش می دانستم کدام گرگ تو را خورده تا من این

درد را نداشته باشم که تو را پیدا نکنم؟! ایوب وقتی صدای رحمه

را شنید آواز برآورد که ای زن چرا گریه می کنی؟! رحمه نزدیک او

رفت و گفت:من اینجا بیماری داشتم،اکنون او را پیدا نمی کنم! تو

می دانی او کجاست؟ یا حالش چطور است؟ایوب گفت:بیمار تو

چگونه بود؟ و اسمش چه بود؟ رحمه گفت:در وقت سلامتی

شبیه تو بود،و اسمش ایوب بود.

 

ایوب گفت:آن کسی که دنبالش می گردی من هستم.رحمه

خوب نگریست متوجه شد که ایوب است او را در آغوش گرفت و شادمانی

کرد.گفت:چه شد که سلامت گشتی؟

 

ایوب چگونگی حال و آمدن جبرئیل(ع) و بوجود آمدن آن چشمه ها

را نیز گفت.رحمه خدای را ـ­ عزوجل ­ـ شکر کرد.

 

برای اینکه ایوب از ذمّه سوگندی که درباره تازیانه زدن و تادیب

همسرش یادکرده بود رها شود به او وحی رسید که دسته ای

از سوفار که دارای صد دانه باشد بردار و با ملایمت و مهربانی به

همسرت بزن تا به قسم خود عمل کرده باشی تا همسر مهربانت

هم که در دوران سختی و رنج با تو وفادار بوده از تو نرنجد.

 

آری خداوند در برابر صبر ایوب تمام نعمت های از دست رفته را به

او باز گرداند و به همان اندازه به آن اضافه کرد تا این امر برای صاحبان

و خردمندان پند و اندرزی باشد در هنگام سختی و بلا مضطرب نشود

و با صبر و شکیبایی نجات خود را از خداوند طلب کند.

 

 

امام صادق(ع)

اگر مومن می دانست پاداش مصیبت و گرفتاری هایش چقدر است، آرزو می کرد

در دنیا با قیچی تکه تکه می شد

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: صبرو شکیبایی, یقین
[ دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۶ ] [ 9:24 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

زندگی کن به شیوه ی خودت 

با قوانین خودت 

با باورها و ایمان قلبی خودت 

مردم دلشان میخواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند ، 

برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی ! 

هر جور که باشی ، حرفی برای گفتن دارند …! 

پس خودت باش …

 

الإمام عليّ عليه السلام 

صُحْبـَةُ الأَخـيارِ تَـكْسِبُ الْخـَيْرَ، كَالرّيحِ اِذا مَرَّتْ بِالطَّيِبِ حَمَلَتْ طيبا.

امام عـلى عليه السلام فرمود: همنشينى با نيكان، نيكى مى آورد، مثل بـاد كه وقتى

به بـوى خـوش (وخوشبو) گذر مى كند، با خود بوى خوش مى آورد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: آغاز
[ یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۶ ] [ 9:56 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

مادر جان

ای کاش تو باز آیی و من پای تو بوسم

بر سجده روم و صورت زیبای تو بوسم

هر جا که گذشتی و دمی جای گرفتی

آنجا روم و گریه کنان جای تو بوسم

 

 

رسول خدا(ص) فرمود:

نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی

جهنمی خواهی بود.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، مصالح اجتماعی، شناخت
برچسب‌ها: مادرم امید زندگی
[ پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 10:39 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

مردي كه ديگر تحمل مشاجرات با همسر خود را نداشت، از استادي تقاضاي

كمك كرد.

 

به استاد گفت: «به محض اينكه يكي از ما شروع به صحبت مي‌كند، ديگري

حرف او را قطع مي‌كند. بحث آغاز مي‌شود و باز هم كار ما به مشاجره

مي‌كشد. بعد هم هر دو بدخلق مي‌شويم. در حالي كه يكديگر را بسيار

دوست داريم، اما نمي‌توانيم به اين وضعيت ادامه دهيم. ديگر نمي‌دانم كه

چه بايد بكنم.»

 

استاد گفت: «بايد گوش كردن به سخنان همسرت را ياد بگيري. وقتي اين

اصل را رعايت كردي، دوباره نزد من بيا.»

 

مرد سه ماه بعد نزد استاد آمد و گفت كه ياد گرفته است به تمام سخنان

همسرش گوش دهد. استاد لبخندي زد و گفت: «بسيار خوب. اگر مي‌خواهي

زندگي زناشويي موفقي داشته باشي بايد ياد بگيري به تمام حرف‌هايي كه

نمي‌زند هم گوش كني.»

 

 

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

هركه به یك آیه از كتاب خدا گوش دهد ، برایش ثوابى دو چندان نوشته شود و هر كه

یك آیه از كتاب خدا تلاوت كند ، روز قیامت آن آیه نورى براى او باشد . 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: گوش دادن
[ یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ ] [ 9:31 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

فريب"شيطان"نسبت به جوان

"شيطان"روزي بر جواني وارد شد و گفت:من مرگ هستم.

اگر ميخواي از دست من رها شوي بايد پدر پير خود را بكشي

يا دست و پا و سينه خواهر خود را بشكني يا چند جرعه از شراب را

بخوري. جوان قدري فكر كرد و گفت پدرم را نمي كشم زيرا احترامش

 بر من واجب است.

دست و پاي خواهرم را هم نمي شكنم زيرا براي من عزيز است.

درباره انها ظلمي نمي كنم. اما براي نجات خود چند جرعه شراب

مي نوشم واز دست مرگ رهاي مي يابم.اما وقتي كه "شيطان"او را

به دام انداخت و در دام شراب گرفتار كرد. هم پدر خود را كشت و هم دست

وپا و سينه خواهر شكست.؟

 

 

«پيامبر گرامي اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم»:

إنَّ الشيطانَ يَجري مِنِ ابنِ آدمَ مَجريَ الدَّم!

شيطان، همانند گردش خون در تن آدمي جريان دارد! 

 

 

 


موضوعات مرتبط: پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: ترک گناه
[ یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 8:3 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

مردی که دعا می کرد ...

 

نقل شده است که حضرت موسی (ع) از برای حاجتی ، روزی بیرون رفته بود .

عبورش به شخصی افتاد که دست خود را بلند نموده به درگاه خداوند گریان

و نالان بود . حضرت موسی (ع) چون از کار خود مراجعت نمود آن شخص را دید

که هنوز بدان حال زاری می کرد .

حضرت موسی (ع) عرض کرد 

" خدایا این بنده ی توست . دعا و تضرع به سویت می نماید  . اجابت دعایش

فرمای . "وحی به موسی (ع) رسید که :

" اگر هر دو دست را بلند کند تا که به آسمان رسد و گریه اهل زمین نماید

تا که نفسش قطع شود و به اندازه اهل زمین دعا نماید رحم به او ننمایم و

دعایش را به اجابت نرسانم . "

حضرت موسی (ع) درصدد سوال از خداوند برآمده که

" چه سبب دارد که دعایش مستجاب نشود ؟"

پروردگار فرمود که :

" ای موسی ، این کس در ظلم مصر و در خانه اش چیز حرام و شکمش مملو

از حرام است . "

 

 

 

 رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم : طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.


كسب درآمد حلال، بر هر مسلمانى واجب است.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اطعام و رزق و روزی، واجبات، مصالح اجتماعی، نفس، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: اطعام
[ شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 9:40 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

دل محنت کش من را وفا نیست

چه گویم؟ داغ این دل را دوا نیست

همیشه گویم این را من شب و روز

که این دنیای فانی را وفا نیست

 

 

حکایت می کنند که دو نفر بر سر قطعه ای زمین نزاع می کردند و هر یک

می گفت : این زمین از آن من است !

نزد حضرت عیسی رفتند ؛ حضرت فرمود : اما زمین چیز دیگری می گوید !

گفتند : چه می گوید ؟

گفت : می گوید هر دو از آن منند !

 

 

حضرت رسول اکرم (ص): ا لدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر

 دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.

 

 


موضوعات مرتبط: معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: دنیای فانی
[ پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 9:37 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

نقل است که يكی از عرفا به نام " سری سقطی " می‏گفت : من سی سال

است كه‏ استغفار می‏كنم به خاطر يك " الحمد لله " كه گفته ام . گفتند چطور ؟

گفت: من در بغداد دكاندار بودم يكوقت خبر رسيد كه فلان بازار بغداد را آتش

گرفت و سوخت . دكان من هم در آن بازار بود .

به سرعت رفتم ببينم دكان من سوخته يا نه ؟ يك كسی به من گفت : آتش

به دكان تو سرايت نكرده، گفتم : الحمدلله. بعد با خودم فكر كردم كه آيا تنها تو

در دنيا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته يعنی‏

دكان ديگری را سوخته، " الحمدلله " معنايش اين است كه الحمدلله آتش‏ دكان

مرا نسوخت ، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اينكه دكان او سوخته

بشود و دكان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : او لا تهتم للمسلمين‏ سر !

تو غصه مسلمين در دلت نيست ؟  (1)   و من سی سال است كه‏ دارم

استغفار آن الحمدلله را می‏كنم .

 

 

پیامبر اکرم(ص): استغفار در نامه اعمال ، مانند نور می درخشد.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: ترک گناه
[ سه شنبه دهم اسفند ۱۳۹۵ ] [ 7:58 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 

اگر یک قورباغه تیزهوش و شاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید

قورباغه چه کار می کند؟ بیرون می پرد!

درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کارنیست وباید برود!!!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب

 سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید 

قورباغه چه کار می کند؟ استراحت می کند... چند دقیقه بعد به

خودش می گوید : ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک

قورباغه آب پز آماده است!!!


نتیجه اخلاقی داستان! 

زندگی به تدریــــج اتفاق میافتد.ما هم می توانیـم مثل 
قورباغه داستانمان  

کوتاهی کنیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم که کار از کار گذشته

است و پشیمانی سودی ندارد. ...   همه ما باید نسبت به جریانات زندگیمان

آگاه و بیدار باشیم.

 

 

 

«امام جعفرصادق(عليه‌السلام)»: لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ وَ دَواءُ الذَّنبِ اَلاِستِغفارُ.

هر دردي دوا و درماني دارد. داروي گناه، طلب آمرزش و استغفار کردن است. 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: پشیمانی
[ چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 8:13 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

داستان بهلول و حقیقت

روزي يكي از حاميان دولت از بهلول پرسيد : تلخ‌ترين چيز كدام است؟

بهلول جواب داد : حقيقت است

آن شخص گفت : چگونه مي‌شود اين تلخي را تحمل كرد؟

بهلول جواب داد : با شيريني فكر و تعقل !!

 

امام علی (ع):


عقل پرده ای است پوشاننده محبت. و فضل جمالی است هویدا. پس نادرستی های اخلاقت

را بفضلت بپوشان و با عقلت هوست را بكش تا دوستی مردم برایت سالم ماند و محبت

توبر آنها آشكار گردد.

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت
برچسب‌ها: تفکر و تعقل
[ پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 7:55 ] [ بنده ی خدا ]
 
 

شرایط خوش اخلاقی از زبان استاد حسین انصاریان:

 براي اين كه شخص خوش اخلاق باشيد، موارد زير را رعايت كنيد:

1- كمتر راجع به مشكلات گذشته تان فكر كنيد، 

2- كم توقع باشيد،

3-  در هر پيشامد بدي احتمال اين كه خير دنيا يا آخرت شما در آن باشد را فراموش نكنيد،

4- به خدا توكل داشته باشيد،

5-  در كارها خيلي خود را خسته نكنيد،

6-  از خواب و خوراك به اندازه كافي استفاده كنيد

7- ورزش كنيد، حتي اگر نيم ساعت در روز به صورت نرمش باشد

8- برنامه اي براي تفريح تنظيم كنيد (سعي كنيد تفريحتان در فضاي سبز باشد)

9- به هيچ وجه در ذهن خود مشكلات كوچك را بزرگ كنيد،

10- عطر استفاده كنيد و از غذاهاي خوش بو بيشتر استفاده نماييد.

 

 

پيامبر صلى الله عليه و آله  : اَوَّلُ ما يوضَعُ فى ميزانِ العَبدِ يَومَ القيامَةِ حُسنُ خُلقِهِ؛

نخستين چيزى كه روز قيامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مى ‏شود، اخلاق خوب اوست.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، اهمیت دوستی و همنشینی، معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: اخلاق نیک
[ چهارشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 8:33 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

مردی که دعا می کرد ...

 

نقل شده است که حضرت موسی (ع) از برای حاجتی ، روزی بیرون رفته بود .

عبورش به شخصی افتاد که دست خود را بلند نموده به درگاه خداوند گریان

و نالان بود . حضرت موسی (ع) چون از کار خود مراجعت نمود آن شخص را دید

که هنوز بدان حال زاری می کرد .

حضرت موسی (ع) عرض کرد 

" خدایا این بنده ی توست . دعا و تضرع به سویت می نماید  . اجابت دعایش

فرمای . "وحی به موسی (ع) رسید که :

" اگر هر دو دست را بلند کند تا که به آسمان رسد و گریه اهل زمین نماید

تا که نفسش قطع شود و به اندازه اهل زمین دعا نماید رحم به او ننمایم و

دعایش را به اجابت نرسانم . "

حضرت موسی (ع) درصدد سوال از خداوند برآمده که

" چه سبب دارد که دعایش مستجاب نشود ؟"

پروردگار فرمود که :

" ای موسی ، این کس در ظلم مصر و در خانه اش چیز حرام و شکمش مملو

از حرام است . "

 

 

 

 رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم : طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.


كسب درآمد حلال، بر هر مسلمانى واجب است.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اطعام و رزق و روزی، واجبات، مصالح اجتماعی، نفس، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: اطعام
[ دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 8:19 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

عده اي مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟

گفتند: مسجد می سازیم.

گفت: برای چه؟

پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه

سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه

آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است

«مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران

را به نام خودت قلمداد می کنی؟

بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم

اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه

نمی کند

 


 حضرت امام علی (علیه السّلام) فرمودند: مطالب حکیمانه را فرا گیرید ولو

گوینده ی آن مشرک باشد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: معاد، مصالح اجتماعی، نفس، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: عقل
[ یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 9:50 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست

مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد

و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند

مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …

اسب را بردم ، و با اسب گریخت!

اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را نبردی

، جوانمردی را هم بردی!

اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم!

مرد چلاق اسب را نگه داشت

مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛

زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!

 

قـالَ عَـلِىٌّ عليه السلام: أَلْحِـرْصُ يـُزْرِى بِالْمـُرُوَّةِ 

حضرت على عليه السلام فرمود: حرص، مردانگى انسان را معيوب مى كند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: جوانمردی, مردانگی
[ پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 10:7 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به

شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به

داخل باغ آوردند.

کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته

و تحفه برای خان ببرد.

پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و

گفت: نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد

و قلیان تو هم سر جایش هست.

 

حضرت امام حسین (ع) فرمود:

انسان کریم، کسی است که اگر سخن بگوید، با عمل خود ، سخنش را تصدیق نماید.

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، اطعام و رزق و روزی، عدل، پندهای ضروری، فقر و غنا، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: حکمت
[ سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 7:59 ] [ بنده ی خدا ]
 

با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟

 

 

 

شهادت آتش نشانان با غیرت تهران را در حادثه تلخ فرو ریختن

ساختمان پلاسکو بهخانواده محترمشان تسلیت عرض میکنم.

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: جوانمردی
[ جمعه یکم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 9:12 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 

 

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

در معراج ، ملکی را دیدم که هزار هزار دست دارد( یعنی یک میلیون )

و هر دستی هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتی هزار هزار بند دارد .

آن ملک گفت : من حساب دانه های قطرات باران را می دانم که چند

تا در صحرا و چند دانه در دریا می بارد. تعداد قطرات باران را از ابتدای

خلقت تا حال را می دانم ، ولی حسابی است که من از محاسبه آن

عاجزم . رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: چیست؟

عرض کرد: هرگاه جماعتی از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات

بفرستند ، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم

 

 

 

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند : صلوات فرستادن شما بر من

باعث روا شدن حاجت های شماست و خدا را از شما راضی می گرداند و اعمال شما

را پاک و پاکیزه می کند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: دعا، شناخت
برچسب‌ها: صلوات
[ یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ ] [ 7:49 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

« این داستان را درباره ی مرحوم شیخ بهاءالدین نقل می کنند که

روزی با شاه عباس به مدرسه های دینی اصفهان رفتند ولی دیدند

بیشتر حجره ها از محصلین خالی است . مرحوم شیخ متأثر شد و

در صدد برآمد تا این کمبود را جبران کند . بالاخره پس از گذشت

مدتی ، عمل پر ارزشی به نفع شاه عباس انجام داد که بسیار مورد

توجه او قرار گرفت . شاه عباس گفت در برابر اینکار هر پاداشی

از من بخواهی انجام خواهم داد . شیخ فرصت را غنیمت دانست و

از شاه عباس خواست تا به عنوان پاداش ، او را براسبی سوار کند

و افسار آن را شخصاً در دست بگیرد و از یکی از خیابانهای بزرگ

اصفهان وی را عبور دهد . این خواسته عملی شد و در سراسر

شهر بسرعت منتشر گردید که شاه عباس افسار اسب

شیخ بهاءالدین را در دست گرفته و با پای پیاده شیخ را در حالیکه

سوار بر اسب بوده است از خیابانی عبور داده .

از این واقعه زمانی کوتاه گذشت . آنگاه روزی شیخ شاه عباس را بار

دیگر برای سرکشی بمدارس دینی دعوت نمود اما با کمال تعجب

شاه عباس دید که این بار بر خلاف گذشته تمام مدارس مملو از

آقایان طلاب و محصلین مذهبی است ! علت این تغییر وضع را در

آن مدت کوتاه از شیخ پرسید و گفت : چرا یکباره مدرسه ها پر از

محصلین گردید ؟

شیخ در جواب فرمود : برای آنکه مردم فهمیدند عملاً در این کشور

عالم ارزش دارد تا آنجا که شما افسار اسب یک عالم را در دست

میگیری و او را از خیابانی عبور می دهی ! »۱

 

۱ ـ منبع : کتاب « گفتار وعاظ » جلد ۱ / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ دوازدهم ۱۳۷۸ / سخنرانی آقای هاشمی زاده / صفحه ۴۸۷

 

 

 

 

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :  السُّؤالُ نِصفُ العِلم .

پرسش نیمى از دانش است 

 

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت
برچسب‌ها: علم
[ پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵ ] [ 8:8 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 

 

برنامه­ ریزی خوب ویژگی­هایی دارد 

  جهت­گیری به سوی اهداف تعریف شده؛

    رعایت بیشترین بهره­وری و پوشش کامل زمان؛

فراگیری زمانمند همه وظایف و فعالیت­ها و نیازهای لازم بر اساس اولویت­ها.

 

 

 

 

حضرت علی (ع) می­فرماید:

«آینده­نگری پیش از شروع کار، تو را از پشیمانی ایمن می­سازد».

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: برنامه ریزی
[ چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵ ] [ 10:15 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

واعظی بالای منبر از اوصاف بهشت می گفت و از جهنم حرفی نمی زد.یکی از حاظرین

پای منبر خواست مزه ای بیندازد گفت: ای اقا شما همیشه از بهشت تعریف می کیند ،

یکبارهم از جهنم بگویید .واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان می روید

ومی بینید. بهشت است که چون نمی روید لاقل باید وصفش را بشنوید

 

 

 

امام على (علیه السلام):

لذاتها لاتمل و مجتمعها لا یتفرق وسکانها قد جاوروا الرحمن وقام بین ایدیهم الغلمان

بصحاف من الذهب فیها الفاکهة والریحان ؛

لذتها و خوشى هاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن را هم نمى پاشد، ساکنانش در پناه

خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرین پر از میوه و گل هاىخوشبو

 ایستاده اند.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: معاد، شناخت
برچسب‌ها: بهشت
[ چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ ] [ 9:27 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه

بی یاد تو هر جا که نشستم ،توبه

در حضرت تو ،توبه شکستم صد بار

زین توبه که صد بار شکستم توبه

از بس که شکستم و ببستم توبه

فریاد همی کند ز دستم توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

وامروز به ساغری شکستم توبه

از هر چه نه از بهر تو کردم توبه

ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه

و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم

گر بهتر از آن توان از آن هم توبه

 

 

امام باقر(ع): به محمدبن مسلم فرمودند: ای محمّد گناهان مومن که از آن توبه کرده،

آمرزیده شده است و باید برای آینده اش پس از توبه کار نیک کند. من گفتم اگر پس از

توبه و استغفار از گناهان باز گناه کرد و باز توبه نمود؟ در پاسخ فرمودند:

ای محمدبن مسلم تو پنداری که بنده مومن از گناه خویش پشیمان گردد و از آن آمرزش

خواهد و توبه کند. سپس خدا توبه اش را نپذیرد گفتم: چند بار این کار را کرده و از خدا

آمرزش خواسته. فرمود: هر قدر مومن از آمرزش خواهی به خدا رو کند ، و توبه کند

خدا هم همان مقدار به آمرزش او باز می گردد هر چند دفعاتش فراوان باشد به راستی

که خداوند زیاد آمرزنده و مهربان است و توبه را می پذیرد و از بد کرداریها می گذرد.

مبادا تو مومنین را از رحمت خدا نا امید سازی

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، زبان و سخن، معاد، مصالح اجتماعی، نفس، شناخت
برچسب‌ها: ترک گناه
[ دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ ] [ 8:23 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

در زمان های دور پادشاهی بود که همه چیز داشت، اما بچه نداشت.

سال های سال بود که ازدواج کرده بود، اما خدا به او و همسرش فرزندی

نداده بود. پادشاه و زنش از این که بچه نداشتند، خیلی غمگین و ناراحت

بودند. این پادشاه، عادل و با انصاف بود. مردم کشورش، دوستش داشتند.

به همین دلیل همه دست به دعا برداشتند و از خدا خواستند که به او یک

بچه بدهد. خدای مهربان دعای مردم را مستجاب کرد و یک روز خبر در همه

جا پیچید و دهان به دهان گشت که خدا به پادشاه یک پسر داده است.

همه از شنیدن این خبر خوشحال شدند و خدا را شکر کردند. بیشتر از

همه ی مردم، پادشاه و زنش خوشحال بودند. در سال هایی که پادشاه

بچه نداشت، سرش را به یک راسوی خوشگل گرم می کرد. راسویی که

پادشاه داشت، یک حیوان تربیت شده بود هزار جور پشتک و وارو می زد و

کمی از غم بی فرزندی پادشاه و زنش کم می کرد. همه فکر می کردند که

بعد از به دنیا آمدن پسر پادشاه، او دست از سر راسو بر می دارد و راسو را

می فرستد ت وی جنگل تا بقیه ی عمرش را میان حیوانات جنگلی بگذراند

اما این طور نشد. پادشاه باز هم راسو را که یادگار دوران تنهایی اش بود

دوست داشت و گاه گاهی خودش را با دیدن بازی های راسو سرگرم

می کرد. فرزند پادشاه، دایه و خدمتکار داشت. همه مواظب بودن که او به

خوبی رشد کند و بزرگ شود. اما از آنجا که حساب و کتاب آدم ها همیشه

درست از آب در نمی آید، یک روز ظهر که دایه های فرزند پادشاه از خستگی

خوابشان برده بود، مار بزرگ و خطرناکی از میان باغ قصر پادشاه خزید و خزید

تا به پنجره ی اتاق پسر پادشاه رسید. مار، آرام آرام وارد اتاق شد و یک

راست رفت به طرف گهواره ی پسر یکی یک دانه ی پادشاه. راسو که همان

دور و برها در حال بازی بود، خزیدن مار را دید و پیش از آن که مار به بچه

آسیبی بزند، به روی مار پرید. جنگ همیشگی مار و راسو شروع شد. راسو

کمر مار را گرفت و آن قدر به این طرف و آن طرف کوبید تا توانست مار را از

پا در آورد. از صدای جنگ و جدال مار با راسو، خدمتکار مخصوص پسر پادشاه

از خواب پرید. چه دید؟ مار مرده را که روی گهواره ی کودک افتاده بود، ندید،

اما تا چشمش به راسو افتاد که با دهان خونین از توی گهواره ی بچه بیرون

می آید، جیغی کشید و فریاد زد و گفت: «ای وای! راسوی حسود بچه ی

پادشاه را خورد!» با داد و فریاد زن خدمتکار، همه به اتاق بچه دویدند و

آن ها هم راسو را در حالی که دهانش خون آلود بود، دیدند. پادشاه هم با

خشم و غضب از راه رسید، داد و فریادها و گریه و زاری ها را که دید و شنید،

شمشیر کشید و راسوی بیچاره را به دو نیم کرد. بعد هم در حالی که مثل

همسرش به سرش می زد و گریه می کرد، به سر گهواره ی فرزندش رفت.

همه ی اطرافیان پادشاه هم گریه کنان به طرف گهواره رفتند. چه دیدند؟

چیزی که باور نمی کردند. بچه زنده بود و می خندید. ماری تکه پاره شده

هم روی او افتاد بود. همه انگشت به دهان و حیرت زده ماندند و فهمیدند

که راسو نه تنها حسودی نکرده ، بلکه جانش را به خطر انداخته است تا

بچه ی بی گناه را از نیش مار نجات بدهد. پادشاه از این که بدون جست و جو

و پرسش، جان دوست دوران تنهایی اش را گرفته بود، غمگین و پشیمان شد.

ولی چه فایده که پشیمانی سودی نداشت و راسوی باوفا را زنده نمی کرد.

از آن روز به بعد، پادشاه برای از دست دادن راسو افسوس می خورد و به

اطرافیانش می گفت: «یک صبر کن و هزار افسوس مخور.» این حرف او

ضرب المثل شد و دهان به دهان و سینه به سینه گشت و گشت تا اینکه

امروز به قصه تبدیل شد.

 

 

مولا علی (ع) فرمودند :

صبر آن است که انسان مصیبتی را که به او می رسد ، تحمل کند و خشم خود را فرو برد.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: صبرو شکیبایی
[ دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۵ ] [ 8:12 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

آسمان ماتم گرفته از جفا يابن الحسن

سر كشيده ساقي آن جام بلا يابن الحسن

بر دل ياران غمي ناگفتني بنشسته است

غرق ماتم گشته شهر سامرا يا بن الحسن

شهادت غريب سامره  بر رهپويان حضرتش تسليت باد

 

 

 

امام حسن عسگری (ع):  ئأَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.»

خشم و غضب، كليد هر گونه شرّ و بدى است..

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، شناخت
برچسب‌ها: شهادت غريب سامره بر رهپويان حضرتش تسليت باد, خشم
[ پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ ] [ 9:12 ] [ بنده ی خدا ]
 

صلوات

شخصي نزد سلطان محمود بسكتكين رفت و گفت:مدتي بود كه مي خواستم

رسول خدا را در خواب ببينم و غم و اندوه خود را برايش بازگدارم كه سعادت

مساعدت نمود و جمال آن حضرت رادر خواب ديدم و گفتم يا رسول الله هزار

درهم قرض دارم و قادر نيستم و ميترسم اجل برسد و آن بدهي در گردن من

باقي بماند.آن حضرت فرمود:برو نزد بسكتكين و آن مبلغ را از او بستان.عرض

كردم:

شايد از من باور نكند.فرمود به او بگو نشان به آن نشان كه در اول شب بر من

سي هزار مرتبه صلوات مي فرستد و در آخر شب نيز سي هزار مرتبه ي

ديگر براي من صلوات ميفرستد.

سلطان محمود از شنيدن اين خواب به گريه در آمد و تصديق كرد و قرض او را

ادا كرد و هزار درهم به او نيز بخشيد اطرافيان سلطان تعجب كردند و گفتند:

اي سلطان حرف هاي او را چگونه تصديق ميكني و حال آنكه ما اول شب و

آخر شب با تو هستيم و نمي بينيم كه به فرستادن صلوات مشغول باشي

و اگر هم كسي در تمام اوقات شبانه روز به فرستادن صلوات مشغول باشد

نمي تواند شصت هزار صلوات بفرستد.

سلطان محمود گفت :من از علما شنيده ام كه هر كس اين صلوات را بفرستد

گويا چنان است كه ده هزار مرتبه صلوات فرستاده است و من نيز در اول شب

سه مرتبه و در آخر شب نيز سه مرتبه ي ديگر هم در آخر شب ميخوانم پس

اين شخص كه پيام آن حضرت را آورده درست و راست ميگويد و اين گريه ي

 

من از شادي است.

 

و اين صلوات اين چنين است

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ مِا اختَلَفَ المَلَوان وَ تَعاقَبَ العَصرانِ وَ

کَرَّالجَدیدانِ وَستَقبَلَ الفَرقَدانِ وَبَلِّغ رُوحَهُ وَ اَرواحَ اَهلِ بَیتِهِ مِنَّا التَّحِیَّۀَ

 وَالسَّلامُ.

معنی

خدايا درود فرست بر مولاي ما و پيامبر ما محمد و خاندانش تا آنگاه كه روز و شب مي آيد و ميرود و بامدادو شامگاه ها به هم تبديل ميشوند و روز ها و شب ها به دنبال هم ميرسند و آن دو ستارهي قطبي بزرگ و كوچك روي مي آورند و روان او و خاندانش از سوي من درود و سلام برسان

 


موضوعات مرتبط: دعا، شناخت
برچسب‌ها: صلوات
[ سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۵ ] [ 8:13 ] [ بنده ی خدا ]
 

کنترل خشم

زماني مردي در حال پاک كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش

  تكه سنگي را برداشت و برروي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت. 

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را گرفت و چند بار محكم

پشت دست او زد

بدون آنكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه

نموده است. در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار

انشگت دست پسر قطع شد.

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي

انگشتهاي من درخواهند آمد" !

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچ چیز نتوانست بگويد. به سمت

اتومبيل برگشت وچندين باربا لگد به آن زد.

حيران وسرگردان ازعمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به

خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بودنگاه مي كرد . او نوشته

بود " دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودكشي كرد.

 

خشم و عشق حد و مرزي ندارند. ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني

داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه: 

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند.

در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

مراقب افكارتان باشيدكه تبديل به گفتارتان ميشوند

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود

مراقب رفتار تان باشيدكه تبديل به عادت مي شود

مراقب عادات خود باشيدشخصيت شما مي شود

مراقب شخصيت خود باشيدكه سرنوشت شما مي شود

 

 

پيامبر صلى الله عليه و آله:

اَلصَّرعَةُ كُلُّ الصَّرعَةِ الَّذى يَغضبُ فَيَشتَدُّ غَضَبُهُ وَ يَحمَرُّ وَجهُهُ وَ يَقشَعِرُّ شَعرُهُ+

فَيَصرَعُ غَضَبَهُ؛
 

كمال دليرى آن است كه كسى خشمگين شود و خشمش شدّت گيرد و چهره اش

سرخ شود و موهايش بلرزد، امّا بر خشم خود چيره گردد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: کنترل خشم
[ دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵ ] [ 8:10 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

لبَّیک یا حسین

لبَّیک یا حسین، یعنی در معرکه، تا پای جان بمان، بگذر از سر

لبَّیک یا حسین، یعنی نعش پسر، یعنی در این وداع، صبر مادر

یعنی باور کنی کربلا را

یعنی تاب آوری طعنه ها را

یعنی بیعت کنی با شهادت

یعنی صبر جمیل بر مصیبت

بشنو ای دل، هل من معین، می آید از، کرب و بلا

 

 

از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مى‏ خواهد مسكن و

مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم (عليه السلام) را ترك نكند.

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت
برچسب‌ها: لبیک یا حسین
[ یکشنبه سی ام آبان ۱۳۹۵ ] [ 9:21 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 

زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا به ریاضیات ؛

ریاضیات وابسته به ذهن اند و زندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند.

 

 

 

 
 پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله :

 

فِى الانسانِ مُضغَةٌ اِذا هىَ سَلِمَت وَ صَحَّت سَلِمَ بِها سائرُ الجَسَدِ، فَاذا سَقِمَت سَقِمَ

بِها سائرُ الجَسَدِ وَ فَسَدَ، وَ هِىَ القَلبُ؛

 

در انسان پاره گوشتى است كه اگر آن سالم و درست باشد، ديگر اعضاى بدنش هم

با آن سالم مى‏ شوند و هرگاه آن بيمار شود،  ديگر اعضاى بدنش بيمار و فاسد

مى ‏گردند. آن پاره گوشت، قلب است.

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: قلب
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:40 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

1. هنگامى كه عصبانى مى ‏شويد، در خودتان يك تغيير حالت فيزيكى ايجاد

كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر

آب در دسترس شما است، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود

را با آن شست و شو دهيد.

 

 

2. اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى ‏حوصلگى و كسالت، يك دوش آب

ولرم بگيريد.

 

3. چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه ‏هاى خود

را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا کنید، و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت

شما شده است، منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد.


4. به خودتان تلقين كنيد كه اتفاق خاصى نيفتاده؛ مگر آسمان به زمين آمده

است؟ ديگران در چنين مواردى چه مى‏ كنند؟ آيا همه عزا مى ‏گيرند؟ هر كس

به كارى مشغول مى ‏شود و به اين گونه موارد اعتنايى نمى ‏كند.

 

5. هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى

نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد؛ به اين معنا كه هميشه انتظار داشته باشيد

ديگران با شما، به بدترين شكل برخورد كنند؛ اگر كسى مدتى چنين كند، به

تدريج صفت حلم در او به وجود مى ‏آيد و علاوه بر اين، حسن خلق نيز براى او

حاصل مى‏ شود و خود را براى تحمل آن آماده می کند.

 

 

پيامبر خدا (ص) : هر كه خشمى را فرو خورد، خداوند درون او را از ايمان پر كند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: کنترل خشم
[ سه شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:44 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا                 خانه ای دارد کنار ابر ها

   مثل قصر پادشاه قصه ها                  خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور               بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او                  هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان                      نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش            سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب                      برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست             هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش ازاینها خاطرم دلگیر بود از خدا         در ذهنم این تصویربود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین            خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ،اما میان ما نبود                          مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت            مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه میپرسیدم از خود از خدا           از زمین از اسمان از ابر ها

زود  می گفتند این کار خداست            پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است   آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می کند             تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست ،سنگت می کند     کج نهادی پا ی  لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت می دهد              در میان آتش آبت می کند

با همین قصه دلم مشغول بود             خوابهایم خواب  دیو و غول  بود

خواب می دیدم که غرق آتشم            در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین                بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا          در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من در نماز ودر دعا                     ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم همه از ترس بود        مثل از بر کردن یک درس بود ..

 مثل تمرین  حساب و هندسه            مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله              سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود             مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر      راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا                   خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست          گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند     گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی تازه کرد         گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟                       اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه ی او بی ریاست        فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است         مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی       نام  او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست     حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرینتر است  مثل     قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد       قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست     قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست         این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر             از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد            نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود             چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا           دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد             سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در بارهی گل حرف زد          صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت           با دو قطره صد هزاران  راز گفت

می توان  با او صمیمی حرف زد         مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند          با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد          با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت        می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:              پیش از اینها فکر می کردم خدا ...

 

قیصر امین پور

 

 

 

 قال الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ : لا یُمَحِّضُ رجلٌ الایمانَ باللهِ حتّی یكونَ اللهُ احبُّ

الیهِ من نفسِهِ و ابیهِ و امّهِ و ولدِهِ و اهلِهِ وَ مالِهِ و من الناسِ كُلُّهِمِ.



امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ایمان انسان پاك و خالص نمی گردد مگر اینكه

خداوند در نزد او محبوبتر و دوست داشتنی تر از جان، مال، پدر، مادر، فرزند و

خانواده اش و همه‌ مردم باشد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی، شناخت
برچسب‌ها: بندگی
[ دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:18 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

نارس بودی، حیا شکوفایت کرد

ایمان تو نامدار دنیایت کرد

یک سکه بی رواج بودی ای ماه!

این چادر شب بود که زیبایت کرد

میلاد عرفان پور

 

 

 

 حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: آنکس که روپوش جامه اش حیا باشد

عیب او از چشم مردم پنهان است.

 

 


موضوعات مرتبط: اخلاق و آثارش، معاد، واجبات، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: حیا
[ یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:22 ] [ بنده ی خدا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام ایزد منان

با عرض سلام و احترام به بینندگان و

خواننتدگان محترم این وبلاگ.

این وبلاگ فقط برای دلخوشی بنده

است در ضمن این وبلاگ شخصیت

واقعی منو رو نمایش نمیدهد لطفا منو پاک

و قدیس خطاب نکنید و از گذاشتن نظراتی

که باعث ناراحتی و بی احترا می به بنده

میشود خودداری کنید .

با توکل بر خدا در صورت امکان هر روز پست

جدیدی خواهم گذاشت.و نکته مهم بعضی

پست ها از قبل آماده پخش خواهند بود در

صورتی که نظر و پیشنهادی دادید که

پاسخگو نبودم یا به دلایل شخصی میباشد

که نظر پخش نخواهد شد یا فعالیت کاری و

درسی باعث عدم پخش نظر خواهد بود  

همچنین اگر نظر و پیشنهاداتی در خصوص

بهتر شدن این وبلاگ دارید با کمال میل

مشتاق راهنمایی و کمک شما دوستان

هستم.

و در خواست دیگری که از شما عزیزان

دارم این است که آدرس این وبلاگ را بین

عموم پخش کنید....

الزکاه العلم نشرهُ/ زکات علم نشر آن است. مولا علی ( ع)

**************

امیدوارم این وبلاگ مورد رضایت و

خشنودی پروردگار و ائمه اطهار

و همچنین شما سروران گرامی گردد

با آرزوی عاقبت بخیری برای شما عزیزان

دوستدار شما

برچسب‌ ها
ع (8)
عقل (5)
مرگ (4)
قلب (4)
علم (3)
ص (3)
حیا (3)
خشم (2)
س (1)
عج (1)
لینک های مفید
امکانات وب