ترانه های بی صدا
آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید

پیشرفت روزانه کوچک، در طولانی مدت منجر به نتایج خیره‌ کننده خواهد شد.

االهم صل علی محمد و آل محمد


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، اخلاق و آثارش، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام
[ چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ ] [ 9:43 ] [ بنده ی خدا ]

 

چوپان پارسايى را گفتند: گرگ ها در ميان گوسفندان تو اند

 و آسيب نمى رسانند.. از كى گرگها با گوسفندان آشتى كرده اند؟

 گفت : از آنگاه كه چوپان با خداى خويش آشتى كرده است.

 

 

 اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸ ] [ 17:39 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

همه معشوقه خدا هستیم

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  

می گیرد  که من  نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی

کرد ه ام. (ضحی 1-2)افسوس که هر کس را به تو فرستادم 

تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را

که مرا به سخره گرفتی. (یس (30 و هیچ پیامی از پیام هایم

به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام4)  و با خشم

رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87  )و 

مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان توهم زده شدی که  گمان

بردی  خودت بر همه چیز  قدرت   داری. (یونس ( 24و این در

حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی

بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی   بگیرد نمی توانی از او

پس بگیری )حج 73) پس چون   مشکلات از  بالا  و پایین

آمدند و  چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی

گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم

در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من

گمان  بردی چه گمان هایی .( احزاب10)  تا زمین با  آن

فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و

یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی

تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان

ترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها  مرا 

بزاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می مانی، تو را از

اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی

. (انعام  (63-64 این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که

خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی

کردی و هروقت سختی به تو رسید  از من ناامید شده ای.

(اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست

پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من  خدایی که برایت

خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26

) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان

بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز    جز بخشندگی ام  باعث

شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)مرا  به یاد

می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در 

آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم

تا  قطره ای باران از  خلال آن  ها بیرون آید و به خواست من 

به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود

که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده

بود )روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه

جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به

تمامی بازمی ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره

آن را به زندگی برمی انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم

بازگردی به این کار   ادامه می دهم. (انعام  (60من همانم

که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم )قریش3) برگرد،

مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)تا

یک بار دیگه  دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. 

 

 

 اللهم صل علی محمد و ال محمد

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ ] [ 19:37 ] [ بنده ی خدا ]

 

اگر مشكلات شما در زندگي به بزرگي يك كشتي است؛

فراموش نكنيد كه نعمت هايتان به وسعت يك اقيانوس است

خوشبختي از آن كسي است

كه در فضاي "شكرگزاري" زندگي كند

چه دنيا به كامش باشد و چه نباشد

چه آن زمان كه مي دود و نمي رسد

و چه آن زمان كه گامي برنداشته،خود را در مقصد مي بيند.

چرا كه خوشبختي چيزي جز آرامش نيست

 

 

امام علی(ع): ذِکْرُ اللَّهِ جَلاءُ الصُّدورِ وَ طُمَأْنِینَةُ القُلُوبِ؛

یاد خدا، روشنی سینه ها و آرامش دل هاست.

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام
برچسب‌ها: امید و توکل, مناجات با خداا, امید, یادخدا
[ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۸ ] [ 23:54 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

خدای خوبم

اسـمــت ، حـــِسـَـــت

عـــشقـت ،

دردت ، درمـانـت،

داده ات، نـداده ات

وصلت ، هــجـرانـت

همــه زیـبــاسـت...

مــرا مجـنــون وصــالت کــن.خدای خوبم
 

 

 

خدای من به بخشش زیبای برفت به دل کویر تشنه به محبت ، مرا ببخش و دوباره عاشقم کن 

خدایا دوباره حتی بیشتر از قبل دوست داشتن باران و برف و  پاییز و زمستان را در دلم روشن کن.

خدای من کمکم کن نگذار تا ابد از پاییزت متنفر و از زمستانت بیزار باشم. 

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، مصالح اجتماعی، شناخت
برچسب‌ها: شکرگذاری
[ شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۸ ] [ 10:26 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

خدایا مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم
به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم
به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که ماهی قلب من خلاف جریان مسیر تو حرکت می کرد و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد و در آسمان رسیدن به تو گم نمی شد
مرا ببخش ؛ به خاطر تمام گله هایم مرا ببخش

 

 

 رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
 مَن أَطاعَ اللّه  عَزَّوَجَلَّ فَقَد ذَكَرَ اللّه  وَإِن قَلَّت صَلاتُهُ وَصيامُهُ وَتِلاوَتُهُ لِلقُرآنِ؛


هر كس خداى عزوجل را اطاعت كند خدا را ياد كرده است، هر چند نماز خواندن و روزه گرفتن و قرآن خواندنش اندك باشد.

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، دعا، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام، اخلاق اقتصادی
برچسب‌ها: ترک گناه, شکرگذاری, یادخدا, خودشناسی
[ یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۸ ] [ 14:1 ] [ بنده ی خدا ]

 

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد…

 ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم…

وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!

هر چه بود باز بود…

گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟

 ندا آمد: این را گفتم که بیایی…

وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!

کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک…

 

امام صادق(ع) فرمودند: «اگر با قلبتان متوجه خدای سبحان باشید، چندین پاداش به شما مرحمت می‌کند، گذشته از اقبال الهی و گذشته از بهشت، خداوند دل‌های دیگران را متوجه شما می‌کند و شما محبوب دلهای مردم می‌شوید».

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۸ ] [ 16:22 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به

شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به

داخل باغ آوردند.

کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته

و تحفه برای خان ببرد.

پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و

گفت: نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد

و قلیان تو هم سر جایش هست.

 

حضرت امام حسین (ع) فرمود:

انسان کریم، کسی است که اگر سخن بگوید، با عمل خود ، سخنش را تصدیق نماید.

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، اطعام و رزق و روزی، عدل، پندهای ضروری، فقر و غنا، اخلاق اقتصادی، شناخت
برچسب‌ها: حکمت
[ سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 7:59 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا                 خانه ای دارد کنار ابر ها

   مثل قصر پادشاه قصه ها                  خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور               بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او                  هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان                      نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش            سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب                      برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست             هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش ازاینها خاطرم دلگیر بود از خدا         در ذهنم این تصویربود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین            خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ،اما میان ما نبود                          مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت            مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه میپرسیدم از خود از خدا           از زمین از اسمان از ابر ها

زود  می گفتند این کار خداست            پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است   آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می کند             تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست ،سنگت می کند     کج نهادی پا ی  لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت می دهد              در میان آتش آبت می کند

با همین قصه دلم مشغول بود             خوابهایم خواب  دیو و غول  بود

خواب می دیدم که غرق آتشم            در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین                بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا          در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من در نماز ودر دعا                     ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم همه از ترس بود        مثل از بر کردن یک درس بود ..

 مثل تمرین  حساب و هندسه            مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله              سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود             مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر      راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا                   خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست          گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند     گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی تازه کرد         گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟                       اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه ی او بی ریاست        فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است         مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی       نام  او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست     حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرینتر است  مثل     قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد       قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست     قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست         این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر             از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد            نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود             چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا           دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد             سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در بارهی گل حرف زد          صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت           با دو قطره صد هزاران  راز گفت

می توان  با او صمیمی حرف زد         مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند          با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد          با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت        می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:              پیش از اینها فکر می کردم خدا ...

 

قیصر امین پور

 

 

 

 قال الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ : لا یُمَحِّضُ رجلٌ الایمانَ باللهِ حتّی یكونَ اللهُ احبُّ

الیهِ من نفسِهِ و ابیهِ و امّهِ و ولدِهِ و اهلِهِ وَ مالِهِ و من الناسِ كُلُّهِمِ.



امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ایمان انسان پاك و خالص نمی گردد مگر اینكه

خداوند در نزد او محبوبتر و دوست داشتنی تر از جان، مال، پدر، مادر، فرزند و

خانواده اش و همه‌ مردم باشد.

 

 

 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، اهمیت دوستی و همنشینی، شناخت
برچسب‌ها: بندگی
[ دوشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۵ ] [ 8:18 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

جوابی که همه را حیرت زده کرد:

 

پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست

که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت

جواب بدهد.


بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و بین پسربچه و عالم

صحبتهای زیر رد و بدل شد :


پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده

پاسخ دهی؟

معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و به سوالات

شما جواب خواهم داد، به امید خدا.


پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟ چون اکثر علما

نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!


معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.

پسربچه: سه سوال دارم ...

سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟ اگر وجود دارد

شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟


سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟

سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای

چی او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری

نخواهد گذاشت!


معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد.

پسربچه گفت:

برای چی به من زدی و چه چیزی باعث شد که از من ناراحت

و عصبانی شوی؟

معلم جواب داد: من از دست شما عصبانی نشدم و این ضربه ای

که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.


پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم.

معلم: بعد از اینکه شما را زدم چه چیزی حس کردی؟

پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.

معلم: پس آیا اعتقاد داری که درد موجود است؟

پسربچه: بله.

معلم: پس آن را به من نشان بده.

پسربچه: نمیتوانم.

معلم: این جواب اول من بود.همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم

ولی نمیتوانیم او را ببینیم.


سپس اضافه کرد که آیا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: آیا گاهی به ذهنت آمد که من تو را روزی خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: این قضا و قدر بود.

سپس اضافه کرد: دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلق شده

است؟

پسربچه: از گل.

معلم: وصورت تو از چی؟

پسرپجه: باز از گل.

معلم: چه چیزی حس کردی بعد از اینکه بهت زدم؟

پسربچه: حس درد داشتم.

معلم: آفرین، پس دیدی چطور گل بر گل درد وارد میکند، این با

اراده خدا انجام میشود.

پس با اینکه شیطان از آتش خلق شده، اما اگر خدا خواست این

آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود.


ارزش خواندن را دارد... این چنین معلمی میتواند نسلها را تربیت کند.

 

 

 

امام صادق عليه ‏السلام :

مَن عَرَفَ اللهَ خافَ اللهَ و مَن خافَ اللهَ سَخَت نَفسَهُ عَنِ الدُّنیا؛

هر که خدا رابشناسد ترس او در دلش می افتد و هر از خدا ترسان باشد نفسش

از دنیا باز می ماند.

 

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، شناخت
برچسب‌ها: شناخت
[ چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 10:0 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺍﺳﺖ:

ﯾﮏ ﮔﻞ ﻭ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ

ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ ،

ﯾﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﻭ ﯾﮏ ﮐﺮﻡ ﺑﻮﺩ!

ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ

ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻬﯽ نمی کند

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ...

ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﺭ ﮔﻠﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﺷﺪ

ﻭ ﺁﻥ ﮐﺮﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ زیبا شده بود

ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ،

ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿد ...

ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍﯾﻨﺪ. 

 

 

 

امام صادق - علیه السّلام - فرمود:

عالم ترین مردم كسی است كه راضی به قضای الهی باشد.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، معاد، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری، شناخت
برچسب‌ها: حکمت
[ دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 8:4 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

گفتم دعا چیست؟

گفتند: طلب نیاز از بی نیاز،

گفتم التماس دعا چیست؟

گفتند: خوبان را در درگاه خدا واسطه قرار دادن.

 

 

 

امام صادق عليه السلام : عَلَيكُم بِالدُّعاءِ ، فَإِنَّكُم لاتَقَرَّبونَ إِلَى اللّه  بِمِثلِهِ ، وَلا تَترُكوا

صَغيرَةً لِصِغَرِها أَن تَدعُوا بِها ، إِنَّ صاحِبَ الصِّغارِ هُوَ صاحِبُ الكِبارِ؛ 

شما را سفارش مى كنم به دعا كردن ، زيرا با هيچ چيز به مانند دعا به خدا نزديك

نمى شويد و دعا كردن براى هيچ امر كوچكى را ، به خاطر كوچك بودنش رها نكنيد ،

زيرا حاجتهاى كوچك نيز به دست همان كسى است كه حاجتهاى بزرگ به دست اوست .


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا، معاد، دعا، شناخت
برچسب‌ها: دعا بکن
[ پنجشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 9:25 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

ایمان واقعی

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش

در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند

و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟! خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟

و یا اشک ریخت ؟

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد

و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟"

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه

و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

 

 مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار

خواهم کرد!

 

 

 

 

 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

 

قالَ اللّه‏: عَزَّوَجَلَّ... اِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»

قالَ اللّه‏ُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَن اُتـَمِّمَلَهُ اُمورَهُ و اُبارِكَ

لَهُ فى اَحوالِهِ؛

خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگويد: بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، خداى متعال مى‏گويد:

بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه كارهايش را به انجام رسانم و او را در

همه حال، بركت دهم».

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، معاد، مصالح اجتماعی، نفس، جملات امید . تلاش . مثبت  . ارام، شناخت
برچسب‌ها: ایمان, آغاز
[ پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵ ] [ 10:15 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 

گنجشکی محزون با خدای خود شکوه کرد که :


پروردگارا صبحگاهان طوفانی فرستادی که آشیانم را به زیر افکند.

من با تو چه کرده بودم و کدام گوشه سلطنتت را تنگ کرده بودم که

مستوجب چنین عقوبتی شدم ؟

خدای فرمود:

ماری بزرگ در کمین تو و جوجه هایت بود در حالیکه تو در خواب خوش

بودی . بادی در راه بود فرستادمش تا لانه ات را به آرامی واژگون کند

تا از نیستی برهی ! 

 

 

 

 

 

 

 

رسول خدا - صلّی الله علیه و آله - فرمود:

در تمام قضاهای خداوند، برای مؤمن خیر است.

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا، مصالح اجتماعی، پندهای ضروری
برچسب‌ها: حکمت
[ سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۵ ] [ 8:37 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار         به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده                در دل شب به سراغ من بیدار آئی

 

الهی اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است

بی دیدار تو درد و داغ است.

دوزخ بیگانه را بنگاه است.

وآشنا را گذرگاه است

وعارفان را نظرگاه است

الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم،واگر در بهشت کنی بی

جمال تو خریدار نیستم

الهی!

من به حور و قصور ننازم،اگر نفسی باتو پردازم،از آن هزار بهشت سازم. 

 

 

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: نشانه دوستى خدا دوست داشتن ياد خداست،

و علامت دشمنى با خدا دشمن داشتن ياد خداست.


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: مناجات با خداا
[ چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 10:37 ] [ بنده ی خدا ]

 

عاشق آن نیست که دائم طلب یار کند   عاشق آن است که دل را حرم یار کند

 

 

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

 

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

 

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

 

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

 

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

 

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

 

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

 

 

پیامبر اکرم (ص) : أفضَلُ الإيمانِ أن تَعلَمَ أنَّ اللَّهَ مَعَكَ حَيثُ ما كُنتَ.

 برترين [مرتبه] ايمان آن است كه بدانى هركجا باشى خدا با تو است

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: عشق و بندگی
[ دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ] [ 10:47 ] [ بنده ی خدا ]
 

غیر ممکن ممکن می شود

مدرسه ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند….

 

پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و زنده بماند و … چنین هم شد.

او در مقابل چشمانحیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».

پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود


یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.

با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.

سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.

سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!

 

 

امام علی (ع) : مَنْ تَوكَّلَ عَلَى اللّه ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الأَسْبابِ؛

هر كس به خدا توكل كند، دشوارى ها براى او آسان مى شود و اسباب برايش فراهم مى گردد.


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: امید و توکل
[ دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ] [ 8:12 ] [ بنده ی خدا ]

داستان بندگی راستین

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.



روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست، از آن فرار کردی؟

جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به

در خانه ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش

نبینم؟

 


امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ فرمود: هیچ كسی به مانند عبادت، به خدا نزدیكی و تقرّب پیدا

نكرد.


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: بندگی
[ دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ] [ 7:53 ] [ بنده ی خدا ]
 

صد داد همی رسد ز بیدادیِ تو

در وهم چگونه آورم شادی تو

از بندگی تو سرو، آزادی یافت

گل جامه خود درید ز آزادی تو

انوری ابیوردی : مرا به بندگی خود قبول کن زان پیش

که هر که دیده مرا بنده تو می خواند

 

 

امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: عبادت، رستگاری است. 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: بندگی
[ دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ ] [ 7:50 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

 

بسم الله نشانه دین اسلام

 

پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند.

 

با این اوصاف، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می‌شود، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می‌گفت و مشرکان از او روی بر می‌گرداندند که آیه 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد.

 

 

 

پیامبر اکرم (ص ) : قالَ اللّه‏ُ عَزَّ و َجَلَّ... اِذا قالَ العَبدُ: «بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»

قالَ اللّه‏ُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَن اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى اَحوالِهِ؛

                     

خداوند می فرماید: «... هرگاه بنده بگويد: بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، خداى متعال مى‏گويد:

بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه كارهايش را به انجام رسانم و او را در همه

حال، بركت دهم».


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: شناخت
[ یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 8:25 ] [ بنده ی خدا ]

 

 

هرگز قدرت التیام بخش مهربانی های ساده و روزمره ی زندگی را دست کم نگیرید .

یک کلمه ی محبت آمیز می تواند یاس و نا امیدی را از دل کسی بگیرد

و آن را با نور امید روشن کند .

یک لبخند می تواند به دیگران کمک کند تا باور کنند مهم و با ارزش اند .

یک عمل محبت آمیز می تواند  زندگی آدم ها را نجات دهد . 

موجودیت و هستی شما یک معجزه است .

همان گونه جهانی که در آن زندگی می کنید اعجازی بی نظیر است .

به این حقیقت که وجود دارید و زنده اید توجه کنید ،

روحتان زمزمه می کند که ای خالق هستی متشکرم . 

 

هنگامی که پیوسته شکرگزارید وبا حسی برخاسته ازتشکر و سپاس زندگی می کنید 

سرتاسر زندگی تان به دعا و نیایشی عملی و زنده تبدیل خواهد شد . 

 

 

 

قال الجواد عليه السلام : نِعمَةٌ لا تُشكَرُ كَسَيِّئَةٍ لا تُغفَرُ؛

نعمتى كه سپاسگزارى نشود مانند گناهى است كه آمرزيده نشود.


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: شکرگذاری
[ سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 13:4 ] [ بنده ی خدا ]

 

شناخت نفس مقدمۀ شناخت خداوند است و دلیل اینکه کسی خداوند را نمی شناسد

این است که آن فرد خودش را نشناخته است.کاش انسانها میدانستند که برای چه

قدم در این جهان هستی نهاده اند.آری اگر پنبۀ غفلت در گوش انسان نباشد،

جا دارد که بر حال خود نه با یک چشم ،که با هزاران چشم بگرید.

 

ای کاش بدانمی که من کیستمی

در دایرۀ حیات با چیستمی

گر پنبۀ غفلتم نبودی در گوش

بر خود به هزار دیده بگریستمی(مولوی)

 

 

امام علی ( ع) :أَعلَمُ النّاسِ بِاللّه  أَكثَرُهُم لَهُ مَسأَلَةً؛

خداشناس ترين مردم پر درخواست ترين آنها از خداست.


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: خود شناسی
[ دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 14:45 ] [ بنده ی خدا ]
 

داستان آموزنده : ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎهی بود که ﻭﺯﻳﺮﯼ داشت که همیشه ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﻴﺮ ﻳﺎ ﺷﺮﯼ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ می‌افتاد، ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺑﺎﺩﺷﺎﻩ می‌گفت: «ﺣﺘﻤﺎ ﺣﻜﻤﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ!» ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ چاقو ﺑﺮﻳﺪ ﻭ ﻭﺯﻳﺮ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﮔﻔﺖ: «ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺘﺖ ﺣﻜﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ!»


ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻨﺪﯼ ﺑﺎ ﻭﺯﻳﺮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ که ﺑﻪ ﺣﻜﻤﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻭﺯﻳﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁن رﻭﺯ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺷﻜﺎﺭ ﺭﻓﺖ، ﻭﻟﯽ این بار ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺯﻳﺮ ﺑﻮﺩ. ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻜﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﻣﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ خواستند ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﻳﺎﻧﺸﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻛﻨﻨﺪ. ﻭﻟﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ کردن، ﻣﺘﻮﺟﻪ شدند ﺩﺳﺖ پادشاه ﺯﺧﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻧﻘﺺ می‌خواستند. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ پادشاه ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ کردند. ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﻗﺼﺮ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ پیش ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻗﻀﻴﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺣﻜﻤﺖ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﺣﻜﻤﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ!»
ﻭﺯﻳﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: «ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺣﺘﻤﺎً ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺷﻜﺎﺭ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻤﺎً ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ می‌شدم.»


امیر المؤمنین - علیه السّلام - فرمود:

معذّب ترین مردم در روز قیامت، كسی است كه از قضای خداوند ناخشنود باشد.


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: حکمت
[ جمعه بیستم فروردین ۱۳۹۵ ] [ 14:50 ] [ بنده ی خدا ]
 


موضوعات مرتبط: رابطه با پروردگار، شناخت خدا
برچسب‌ها: شکرگذاری
[ سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 8:20 ] [ بنده ی خدا ]
 

 

 

فقط فقط شکرت

 

 


موضوعات مرتبط: شناخت خدا
برچسب‌ها: شکرگذاری
[ جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 8:16 ] [ بنده ی خدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام ایزد منان

با عرض سلام و احترام به بینندگان و

خواننتدگان محترم این وبلاگ.

این وبلاگ فقط برای دلخوشی بنده

است در ضمن این وبلاگ شخصیت

واقعی منو رو نمایش نمیدهد لطفا منو پاک

و قدیس خطاب نکنید و از گذاشتن نظراتی

که باعث ناراحتی و بی احترا می به بنده

میشود خودداری کنید .

با توکل بر خدا در صورت امکان هر روز پست

جدیدی خواهم گذاشت.و نکته مهم بعضی

پست ها از قبل آماده پخش خواهند بود در

صورتی که نظر و پیشنهادی دادید که

پاسخگو نبودم یا به دلایل شخصی میباشد

که نظر پخش نخواهد شد یا فعالیت کاری و

درسی باعث عدم پخش نظر خواهد بود  

همچنین اگر نظر و پیشنهاداتی در خصوص

بهتر شدن این وبلاگ دارید با کمال میل

مشتاق راهنمایی و کمک شما دوستان

هستم.

و در خواست دیگری که از شما عزیزان

دارم این است که آدرس این وبلاگ را بین

عموم پخش کنید....

الزکاه العلم نشرهُ/ زکات علم نشر آن است. مولا علی ( ع)

**************

امیدوارم این وبلاگ مورد رضایت و

خشنودی پروردگار و ائمه اطهار

و همچنین شما سروران گرامی گردد

با آرزوی عاقبت بخیری برای شما عزیزان

دوستدار شما

برچسب‌ ها
ع (8)
عقل (5)
مرگ (4)
قلب (4)
علم (3)
ص (3)
حیا (3)
خشم (2)
س (1)
عج (1)
لینک های مفید
امکانات وب