|
ترانه های بی صدا آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
| ||
|
درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشارهای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: این اشارههای تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه میخواهی؟ درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است. چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشارهای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.
حضرت امام حسین (ع) فرمود: انسان کریم، کسی است که اگر سخن بگوید، با عمل خود ، سخنش را تصدیق نماید.
موضوعات مرتبط: شناخت خدا، اطعام و رزق و روزی، عدل، پندهای ضروری، فقر و غنا، اخلاق اقتصادی، شناخت برچسبها: حکمت [ سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۵ ] [ 7:59 ] [ بنده ی خدا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||