|
ترانه های بی صدا آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
| ||
|
دین راهگشا بود و تو گمگشته ی دینی تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی آهو نگران است، بزن تیر خطا را صیاد دل از کف شده تا کی به کمینی؟ این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود هر جا بروی باز گرفتار زمینی مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید هر وقت شدی آینه کافیست ببینی ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است ای عشق کجایی که ببینند چنینی هم هیزم سنگین سری دوز خیانی هم باغ سبک سایه ی فردوس برینی ای عشق! چه در شرح تو جز "عشق" بگویم در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی فاظل نظری
[ دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 11:41 ] [ بنده ی خدا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||