|
ترانه های بی صدا آن سوی دلتنگیها خداییست که داشتنش پایان تمام دلتنگیهاست
| ||
|
یه متنی خوندم نوشته بود سرکوب یه احساس اون احساسو از درون قوی میکنه...حالا میتونه حست عاشقی باشه حس انتقام یا هر حس دیگه یعنی این دلتنگی لعنتی رو هم سرکوب کردیم که هی بیشتر و بیشتر میشه.........مثل یه بادکنک که وقتی جلو دهنت گرفتی بادش میکنی و با هر بار نفس و فوت کردن اون بادکنک بزرگ میشه ، هر لحظه دلت هوری میره که الانه که بترکه ......وقتی ترکید دیگه تمام میشه دیگه دلهوره نیست....... این دلتنگی لعنتی هی بیشتر و بیشتر میشه اما نمیترکه یه جا متوقف نمیشه ، تیر خلاص نداره ادم راحت بشه ..... هرازگاهی که میام وبم ، اون نوشته که عنوان وب گذاشتمو میخونم واسه خودم..( ان سوی دلتنگی ها خدایست که داشتنش پایان تمام دلتنگی هاست ) یکم اروم میشم خودمو قانع میکنم اما ادمم دیگه ،با تمام سکوتم ، گاهی دلم عجیب صدا میخواد ...صدای یکی که فقط حرف بزنه از کی از چی مهم نیست اما حرف بزنه منم گوش کنم اما بخاطر نسپارم....یعنی ادما حرف های تلمبار شده ی تو دلشونو چیکار میکنن ، فریاد میزنن ، تیکه میندازن ، نقاشی میکنن ،به کسی که دوسشون دارن میگن چیکار میکنن یا شاید مثل من مینویسن شایدم اخر شب تو تنهاییشون گریه میکنن ....یا نه شاید میزارن اونقد تلمبار بشه تا یروز مثل اتش فشان فوران کنن.......نمیدونم....چی نوشتم اصلا.....بی خیال.یکم ازاد باش به هیچی فکرنکن ذهنتو درگیر نکن ازاد باش شاید اینطوری سبک بشی. اما مگه میشه...اشکاتو پاک کن هنوز راه طولانی در پیش داری هنور اول جونیته ....خخخ...امیدتو از دست نده.........پایان شبه سیه سپید است. بخند بخند بخند [ پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۰ ] [ 19:28 ] [ بنده ی خدا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||